یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf

به باران فکر می کنم گونه هایم خیس می شوند

به تو فکر میکنم باران می بارد

من جادوگر نیستم

تو اما معجزه ای ...بهاره رهنما

من خانم بهاره رهنما رو خیلی زیاد دوست دارم... خودشون...فیلمهاشون... نوشته هاشون  ...

و نوشته زیر اصلا نقض یا توجیه صحبت های ایشون نیست... 

خانم بهاره رهنمای عزیز چندین شب پیش مهمان برنامه دور همی آقای مهران مدیری بودن و در پاسخ به سوال آقای مدیری که آیا در طول زندگی نقاب داره یا نه پاسخ دادن : همه ی آدمها در طول روز مجبور هستند نقاب داشته باشند.

نمیدونم چرا به عنوان یه مادر اصلا دوست ندارم به پسرم یاد بدم که نقاب داشته باشه.چهره واقعی و یه رنگی رو بیشتر دوست دارم قلبولی شاید هم لازمه تو دنیایی که همه نقاب دارن نقاب داشته باشیمتفکر...دیروز بعد از ظهر منتظر تاکسی بودم که یه خانم تر وتمیز و خوشگل با حجاب کامل من و چند نفر دیگه رو سوار کرد. با این که ماشینش مدل بالایی نداشت ولی از تمیزی برق میزد و فضای خنک و بوی خوب و انرژی مثبتش اون رو متفاوت کرده بود. صلوات شمار هم به دستش بود...وقتی متوجه نگاه من شد از انگشتش در آورد و گفت واسه شما.بعد از کلی تعارف گفت من چند تا از این دارم و پولش رو نگرفت و جالب این که از هیچکدوم از مسافرها کرایه نگرفت و گفت مسیرم بوده.منم صد تا صلوات فرستادم به نیت سلامتی خانمی که اون روز یا هیچ روزی نقاب نداشت ...

  کلیدی به گردن

و کلیدی به دست انداخته ام

اما واقعیت این است,

 من نشانی همه درها را گم کرده ام .بهاره رهنما

گزارش تصویری تیر ماه   

تعطیلات عید فطر رو شمال بودیم که خوش گذشت فقط ترافیک و شلوغی یه مقدار ما رو خسته کرد.

شام رو  رستوران جهانگیر رودبار خوردیم و بعد از 11 ساعت ترافیک سنگین  بالاخره رسیدیم رشت ابله

چند روزی که شمال بودیم پسری تو هر فرصتی عمه سارا و بابا سعید رو میگرفت به فوتبال Fussball Gif 7678آقا یونای ما عاشق فوتبال بازیه Fussball

اینم ناهار خوشمزه عمه سحر جون بغل

کاروانسرای شاه عباسی امامزاده هاشم که عالی بود مخصوصا موسیقی زنده و پرواز آزادانه پرستوها و حوض وسط  ...

یونا و موژان عسلیقلب

مسیررامسر

کافه کاج 

متل قو

یونا و آقای  احمد رضا عابدزاده

ساحل متل قو و آفتاب و یک عدد آقا یونای برنزه 

 

رستوران فرزین متل قو

 برج های عظیم زاده متل قو

جاده چالوس

 این هفته خاله نیلان جون اومد پیشمون که خیلی خوشحال شدیم.یونا ذوق زده بود و همش میگفت بهترین روزهای زندگیمه قلب

پنج شنبه 24 تیر مرکز خرید کورش و بعد اون رستوران ایتالیایی ژمیس 

 جمعه 25 تیر باشگاه انقلاب

آقا یونا در حال پست گذاشتن تو اینستا ابله

 کبابی شمرون تجریش

 ارگ تجریش

 دربند

شنبه 26 تیر پارک ملت

 یکشنبه 27 تیر گیشا با ساناز جون و بعدش پاساژ ونک

دوشنبه 28 تیرپالادیوم 

 یونا خیلی این چرخ کوچولوها رو دوست داره خنده

 سه شنبه 29 تیر  یونا مهمان رادمان جون بود و ما رفتیم میلاد نور

چهار شنبه 30 تیر  با ساناز جون رفتیم مرکز خرید کورش

 پنج شنبه 31 تیر خاله نیلانی رفت ناراحت که جاش خیلی خیلی خالیه ... صبح یونا کلاس زبان داشت

 

و بعدش رفتیم پایتخت .یونا دودل بود که منتظربمونه تا مهرماه که

ps4 fifa 2017 بیاد و بگیره یا الان fifa 2016رو بگیره که بهش گفتیم 2016 رو بگیر و تا مهر کلی وقت هست ابله و پسری کلی خوشحال شدبغل

 

بعد از ظهر زمین بازی اوین تولد یونس جون .

بچه ها با باباها کلی فوتبال بازی کردن و بهشون حسابی خوش گذشتبغل

 



موضوع مطلب :
سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٥ :: ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

دیدی که سخت نیست تنها بدون من 

و صبح می شود شب ها بدون من !

این نبض زندگی بی وقفه می زند ...

فرقی نــمی کند دنــیـا بـدون من !!

دیروز اگر چه سخت ، امروز هم گذشت 

طــوری نـمی شـود فـردا بدون من ... !!  مجید احمدی

رمان اسطوره رو تمام کردم.خیلی دوستش داشتم. ممنونم از دریا جونم به خاطر معرفی کتابهای خوبش بغل

بعد ازمدتها خوندن این کتاب حس و حال قدیم رو داشت ...این کتاب من رو به فکر برد به فکرجاده یه طرفه سرنوشت که تا امروز این جاده رو طی کردم و راه برگشتی وجود نداره و نمیدونم چقدر از راه نرفته هنوز برای من باقی مونده.

جاده ای که مسیرش همیشه هموار نبوده و خیلی جاها دست اندازها و پیچ های سختی داشته که گاه آروم از اونها رد شدم و چه لذتی داشته این گذر کردن با موفقیت و بدون شکست.یه وقتهایی هم عبور از آنها سهل و آسون نبوده و بعد از رد شدن ازشون خیلی آسیب دیدم ولی خدا رو شکر قوی بودم و باز هم از جای خودم بلند شدم و به راهم ادامه دادم.

ولی در کنار اینها  عبور از یه قسمت هایی از این جاده هم اونقدر هموار و زیبا و همراه با آرامش بوده که شده برگ های قشنگ و رنگی رنگی دفتر خاطرات من .

خیلی جاها به دوراهی یا چند راهی رسیدم و خودم انتخاب کردم کدوم راه رو برم و سالها بعد از انتخاب مسیرم خوشحال بودم و گاهی هم غمگین از این انتخاب و شاید هنوز هم بلاتکلیف... که اگر برگردم به عقب و باز بایستم سر این دوراهی ها نمیدونم باید دوباره همین راه رو برم و یا مسیرم رو عوض کنم.

به نظر من راه زندگی خیلی پیچیده است . آدمها تو این راههای پر پیچ و خم سر راه هم قرار میگیرن و شاید اگر تو شاخه شاخه شدن راه ها راه دیگه ای رو میرفتیم بعضی ها رو نمیدیدیم و سرنوشتمون جور دیگه ای رقم میخورد.شاید سرنوشتی بهتر داشتیم و شاید هم بدتر و شاید هم تقدیر آدم ها از نقطه صفر جاده سرنوشت رقم خورده باشه و آخر همه مسیرها به یه نقطه مشخص ختم میشه...زندگی کلاف سردرگمیه...ولی هیچ بازی ایی توی دنیا بدون حکمت نیست  

بریم سراغ روزمرگیها ...

کلاسهای آقا یونا شروع شده و پسرمون حسابی سرگرم شنا و فوتبال و کانون زبانه.

 

پنج شنبه 3تیر با شنتیا جون و آرین و آرتین نازنین و بابا و مامانهای گلشون رفتیم فیلم ننه نقلی Image result for ‫فیلم ننه‬‎  و شهربازی ژوپیتر Image result for ‫شهربازی ژوپیتر‬‎کورش که خیلی خوش گذشت.


جمعه 4 تیر پدر و پسر رو تنها گذاشتم و رفتم مراسم افطاری و شب قدر و احیا خونه ساناز نازنین دوست و خواهر گلم بغل

یکشنبه 6 تیر رادمان اومدخونمون و بایونا بازی کردن.ساعت 12شب از خونه زدیم بیرون و 5 صبح برگشتیم ابله

توچال و روبه روی پارک ملت و تجریش و دوردور و کله پاچه خوری سعادت آبادقلب

دوشنبه 7 تیر ...یه سری کارهای خونه هست که باید انجام بشه ولی تا میخاد نوبتشون برسه وقت تمامه.اینا عجیب عذاب میدن منو.مدتیه قصد داشتم کمد کیف هام رو مرتب کنم و دستی به اتاق بکشم که خدارو شکر طلسمش شکسته شد. اگه خدا بخواد تعطیلی بعدی نوبت اتاق یوناست.

چهارشنبه 9 تیر رفتیم اکران مردمی فیلم 4 شنبه.فیلم رو دوست داشتم ...

یونا و آقای نواب صفوی

 یونا و آقای علی قربان زاده

یونا و خانم ویشکا آسایش 

 پنج شنبه 10 تیر صبح یونا کانون زبان داشت.اولین جلسه اش بود و خدا رو شکر راضی بود و تیچرش رو هم خیلی دوست داشت.تو تعیین سطح هم عقب افتادگی این دو ترمش جبران شد.

بعد از کلاس یونا رفتیم هایپر خرید و ظهر هم ناهار مهمان بابا سعید بودیم و واسمون یه غذای خوشمزهخوشمزه درست کرد.

شب رفتیم دربند که خیلی خوب بود و 4و نیم صبح برگشتیم خونه 

کلی فیلم دیدیم و از آرشیومون پاک کردیم که اسم نمیبرم چون هیچکدوم رو دوست نداشتم.



موضوع مطلب : اکران مردمی فیلم چهارشنبه / دربند
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed