یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٢٩ آبان ۱۳٩٤ :: ٦:٤٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

یونای من ...

زمین به مرد بودنت نیاز داره ...

... مرد باش ...

مردونه حرف بزن

مردونه بخند

مردونه عشق بورز

مردونه گریه کن

مردونه ببخش

... مرد باش ...

نه فقط با جسمت !

با نگاهت

با احساست

باآغوشت

مرد باش و هیچوقت نامردی نکن ...

مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده قلب

گزارش تصویری جمعه ما : بغل

پارک ژوراسیک :

درکه :



موضوع مطلب :
جمعه ٢٢ آبان ۱۳٩٤ :: ٧:٥٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

خدایا ,

به آسمانت بگو ,تا میتواند برفهایش را به زمین هدیه دهد,

آنقدر که بشود " آدم " ساخت !!

فقط آدم ,حتی برفی و سرد .......

آدمهایی که توساختی عهد شکنند !!

اما آدمهای برفی,

عمرشان به شکستن عهد و پیمان نمیرسد ......!!!!!!!!

روزهای ما میگذرد ...گزارش تصویری این هفته لبخند

گل پسرخندون ما آماده رفتن به مدرسهقلب

یه روز زیبای پاییزی هورا


صبحانه آخر هفته ....


و در بند بغل








نعمت آسمان فقط باران نیست ...گاهی خدا رفیقی نازل میکند زلالتر از بارانقلب

و مریم جون واقعا زلال تر از بارانه بغل

یونا و آرین و آرتین قلب

از خدای مهربون ممنونم که به من عمری و فرصتی دوباره رو داد که بتونم بالاخره پاییز و برگ ریزان واقعی رو حس کنم بغل

همه فصل ها زیباست ولی زیبایی پاییز رو میپرستم قلب



موضوع مطلب :
سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٤ :: ٢:۳۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا
 آرام باش ،

حوصله کن ،
آب‌های زودگذر ،
هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ‌های ته جویبار شنیده‌ام
مهم نیست که مرا
از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
بازداشته‌اند .
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد ...
حالا آرام باش
همه‌چیز درست خواهد شد ...
همه‌چیز درست خواهد شد ...

سیدعلی صالحی

روزهای زیبای پاییزی خود را در تهران سپری میکنیم .یونا مدرسه میره و با آرین جون تو یه مدرسه است.

با اینکه خیلی نگران بودم ولی خدا رو شکر از همون روزاول با شرایط کنار اومد و کلی دوست پیدا کرده و مدرسه اش رو دوست داره.

خدا رو شکرهمه چی آرومه ,خونه مون و پنچره رو به بیرونش رو خیلی دوست دارم قلب

یونا تو این مدت کلی شکمکده پیدا کرده و اشتراک گرفته ابله

مامانم خیلی تو اسباب کشی ما خسته شد و شانزده روز پیشمون بود.واقعا نمیدونم با چه زبونی باید ازش تشکر کنم بغلفقط میتونم از صمیم قلبم از خدا بخوام که بهش سلامتی و دل خوش بده

قدم قدم همقدما پشتو پناه هم باشیم ... جاده به مقصد میرسه کافیه همقدم باشیم

من و پدر و پسر پارک ملت بغل



موضوع مطلب :
چهارشنبه ٦ آبان ۱۳٩٤ :: ٦:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

زندگی درست مثل نقاشی کردن است ,

خطوط را با امید بکشید

اشتباهات را با آرامش پاک کنید

قلم مو را در صبر غوطه ور کنید

و با عشق رنگ بزنید

خداحافظی همیشه برای من سخته ولی باید رفت ... خداحافظ مردم خونگرم ,مهربون و صمیمی اهواز. خداحافظ کارون زیبا. خدا حافظ کوچه و خیابانهای کودکی یونای من .خداحافظ زادگاه پسر قهرمان من .خداحافظ اهواز زیبا ...

من مهربونی ها و محبت های تک تکتون رو فراموش نمیکنم و به جرات میتونم بگم با اینکه هیچ فامیلی تو این شهر نداشتم حتی یه روز هم احساس غربت و تنهایی نکردم

و روزهای قشنگی در کنار شما داشتم ولی ....

سال 94 رو از بقیه سالهایی که اینجا بودم و از کل زندگیم حذف میکنم. این سال بدترین و سخت ترین سال تو تمام عمر و زندگی من بود و ...اذیتها, آزارها و زجرهایی رو که یک نفر از مردم این شهر تو این سال به من روا داشت رو به پای بقیه نمینویسم و او رو با تمام بدیها و پستیهاش به خدای خودم واگذار میکنم و میدونم که خدا صبرش خیلی زیاده ولی بالاخره یه روز جواب همه بدیهااااااش  رو خواهد داد

دوستای خوبم برامون دعا کنید که زندگی خوبی رو در پایتخت تجربه کنیم

پ.ن:

دوست داشتن و پاکی و صداقت رو تو چشمهای تک تک همکلاسیها و دوستان مهربون یونا میشد دید.
یونا و خانم محب عزیز  قلب
 

و نامه های قشنگشون ...


و مهربونیهاشون ... مامان امیررضا گفت که پسرش امروز با چشمهای پر اشک اومده خونه و مامان ابوالفضل گفت که ابوالفضل برای اولین بار بعداز برگشتن از مدرسه راهی آشپزخونه نشده و رفته تو اتاقش و در رو بسته و کسری که بعد از مدرسه تند و تند کاراش رو انجام داد و اومد که در آخرین ساعات بودن ما در اهواز پیش یونا باشه ...

این هم آخرین محرم و شمع زنی در اهواز

 

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed