یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٤ :: ٦:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 صدایی نیست که نپیچد. و پیامی نیست که نرسد. هستی مهربان تر از آن است که پنداشته ایم. من گوش به زنگ وزش ها نشسته ام. و نگاه می کنم. زندگی را جور دیگر نمی خواهم، چنان سرشار است که دیوانه ام می کند. دست به پیرایش جهان نزنیم.

گاه از خود می پرسم: پس چه هنگام کاسه ها، از این آب های روشن پر می شوند. راستی چه هنگام؟ کار من تماشاست و تماشا گواراست. من به میهمانی جهان آمده ام. و جهان به میهمانی من. اگر من نبودم، هستی چیزی کم داشت...

سهراب سپهری

 

 

حدود یک هفته است که یونا  رفته سفر بوشهر

و این روزها ...

خونه...

 بدون خنده ها, حرف زدنها ,مهمان های پسرک ,شیطنتها و حتی صدای نفس کشیدنش که به من زندگی و عشق میده ...

چهار دیواری هم نیست ناراحت

 ولی خوشحالم که بهش خوش میگذره و هر شب با خاله نیلان میره کاقی شاپ و با مریمی حسابی مشغول بازی و شیطنت کردن است ...

خوشبختی یعنی همین ,به همین سادگی



موضوع مطلب :
پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤ :: ۸:٢٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را !

 زود بزرگ نشو فرزندم

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام .

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر.

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت.

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم .
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را،تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین،بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛من هیچ نمیخواهم هیچ

هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی
ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.

شهریور هم شروع شد و چیزی به شروع مدرسه نمونده و آقا یونای من ماه آخر از تعطیلات تابستانه رو سپری میکنه.یه همسایه جدید واسمون اومده که یه آقا پسر همسن یونا داره و خانم همسایه بسیار کدبانو و هنرمنده و هرروز فست فود و کیک و خوردنی های خوشمزه خونگی درست میکنهابله و یونا...

یونا : مامان یه چیزی بگم اول ناراحت بشی بعد خوشحال بشی؟درسته که مامان متین دست پختش خیلی خوبه ولی دست پخت تو هم خیلی خوبه .عدس پلو و قیمه و غذاهای تو حرف نداره.اصلا مامان یه چیزی بگم تو اگه آب هم به من بدی من میگم خیلی خوشمزه است و بازم بهت میگم تو بهترین مامان دنیایی

به نظرتون با وجود داشتن این پسر من باید چه جوری و با چه زبونی خدا رو شکرکنمبغل

و گزارش تصویری این روزها 

 یونا و اداره مامانی : 

رستوران سنتی مستوفی شوشتر بعد از جلسه دفاع پروپوزالم :

Image result for ‫رستوران سنتی مستوفی شوشتر‬‎

نمایش باب اسفنجی و ماجرای پاتریک به کارگردانی اقای ناصر میاحی :

یونا و کسری 

پ.ن: نتیجه شیطنت ابن دو تا وروجک متفکر

 

 



موضوع مطلب :
پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ :: ۸:٢٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا



موضوع مطلب : اتلیه 9 سالگی
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed