یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٤ :: ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

در زمستان گرمم از گرمای تو

در بهاران شادم از آوای تو

فصل گرما گرمیش از قلب من

در خزان برگم و می میرم به پیش پای تو

کاش فصل پنجمی در راه بود

کاش نامش فصل وصل ماه بود

کاش برگ برگ درختان خزان

برگ ریزان زرد و سرخ و نغمه خوان

می سرودند این نوا با بخت تو

پ.ن:شعر از سریال شهرزاد

آخرین برگ های آلبوم سال 94

پاساژ جام جم

کافه نادری... این کافه قدیمی روخیلی دوست داشتم قلب

پ.ن : کافه نادری نام یکی از کافه‌های قدیمی تهران است. کافه نادری در شرق پل حافظ در خیابان نادری یا جمهوری فعلی  واقع شده‌است.

در سال 1306 مهاجر روسی با نام خاچیک مادیکیانس این کافه را دایر کرد. این کافه سال‌ها پاتوق شاعران، نویسندگان و روشنفکران بوده‌است. صادق هدایت، جلال آل‌احمد، احمد فردید و سیمین دانشور از برجسته‌ترین این افراد بودند.

چهارشنبه سوری رو با همکلاسیهای یونا و مامان و باباهاشون  گذروندیم و خیلی خوش گذشت بغل

یونا و رادمان

 آخرین پنج شنبه سال با مریم جون و آرین و آرتین رفتیم بیرون که روزخیلی خیلی خوبی بود بغل

تجریش

و آخرین روز سال هم به تهران گردی گذشت قلب

میرداماد

سعادت آباد



موضوع مطلب : کافه نادری / سریال شهرزاد / جام جم / چهارشنبه سوری
سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٤ :: ۸:٠۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 وجود هیچکس غمها رو از بین نمیبره اما کمک میکنه با وجود غمها محکم بایستیم ,مثل چتر که بارون رو متوقف نمیکنه اما کمک میکنه آسوده زیر بارون قدم بزنیم...!!!

واقعا نقاشی خدا بی نظیره این روزها تمام شاخه های خشک درختها پوشیده  از شکوفه های ریز هستند.این یعنی امید ... که تا چند صباحی دیگه بهار میاد و درختها لباس سبز و رنگی زیبای خودشون رو به تن می کنن بغل صبح ها تو مسیر محل کارم از دیدن نقاشی خدا لذت میبرمقلب . دیدن شکوفه ها حالم رو خوب میکنه لبخند

روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند.

روز و شب دارد

روشنایی دارد,تاریکی دارد

کم دارد,بیش دارد

بهار که می آید دیگر چیزی از زمستان نمی ماند

خدایاااا ممنونم  که کنارمی و همیشه و همه جا دستهای منو رها نمیکنی راضی ام به رضای تو قلب 

پنج شنبه رفتیم تجریش ,خرید کردیم , شهربازی رفتیم , ناهار رو هم رستوران ته دیگ (ولیعصر) خوردیم و بعدش یونا رو رسوندیم گیشا تولد نیما جونهورا 

از سمت راست : ارشیا بسام -کامیار کیخسروان -یونا-نیماکاظمی-کیارش حسینی فر

کیان پیامی مهر-آرتین نیک منش

 من و باباسعید هم تو مدتی که یونا تولد بود قدم زدیم و خرید کردیم و خودمون روبه یه قهوه ترک خوش طعم تو یه کافه دنج دعوت کردیم قلب

این هفته امتحان مبتکران داشتیم و جمعه از صبح درس میخوندیم اوهمن بپرس و بابا سعید بپرس ابلهخلاصه اینکه تمام جمعه رو به درس خوندن مشغول بودیم و وقتی هم که بین درس استراحت بود یونا بدو بدو میرفت کتاب بچه چولمن میخوند تعجب.

شنبه با دوست یونا رادمان جون و مامان گلش پارک آرارات قرار داشتیم از سرکار که برگشتم سریع به یونا دیکته گفتم و زدیم بیرون و بابا سعید از از راه اداره اومد پیشمون . بچه ها کلی بازی کردن

بعدش رفتیم رستورن چینی که غذاشو دوست نداشتیممتفکر

و مجبور شدیم بریم رستوران روبه رو کباب و جگر و سوپ بخوریم ابله

 

رسیدیم خونه من و یونا از خستگی بیهووووش شدیم خواب 



موضوع مطلب : تجریش / شهربازی / تولد
جمعه ٧ اسفند ۱۳٩٤ :: ٩:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

بزار آدمها تا میتونن سنگ باشن 

تو از نژاد چشمه باش 

جاری باش 

اجازه نده سنگها مانع حرکتت بشن

اونها رو با نوازشات ذره ذره خرد کن 

و از روی آنها با لبخند عبور کن 

پنج شنبه صبحانه برادران و بعدش کورش و شهربازی و فیلم سینمایی گیسو کمند با دوبله زنده گروه گلوریبغل

Image result for ‫گیسو کمند‬‎

یونا گیسوکمند رو تو خونه دیده بود ولی خودش پیشنهاد دوباره دیدنش رو تو سینما داد و منم از دیدن این کارتن در کنار یونا خیلی لذت بردم و دوستش داشتم بغل

صبحانه برادران

 شهربازی ژوپیتر

پاساژ کورش

 

 یونا و گروه دوبله گلوری

 جمعه مهمونی یونس جون

از سمت راست : حامی-یونس-رادمان-یونا-آرتین

دست یونا رو باز کردیم و خدا رو شکر گل پسرمون راحت شداوه هرچند که شیطونک ما با همون دستش فونبال بازی میکرد متفکر 

امروز خانم معلمشون گفته بود درباره بهترین دوستشون بنویسن و بیشتر از نصف کلاس درباره یونا نوشته بودن بغل



موضوع مطلب : گیسو کمند با دوبله زنده / گلوری
یکشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٤ :: ٤:٥٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

صدایم را به یاد آر اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم که از ارزانو ارزانی جدا شد
من هر چه ام با تو زیباترم بر عاشقت آفرینی بگو
تابیده ام من به شعر تنت میخوانمت خط به خط مو به مو
بی تو بی شب افروزی ماندنت بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین میخورد


سفر چند روزه به بوشهر ...

خودم هم نمیدونستم که چقدرررر دلتنگ دریا , شرجی , خانه پدری , چایی دست جمعی , مادر , پدر , خواهرها , مریم گلی دختر خواهرم , مادر بزرگ , خاله ها , دختر خاله های مهربونم  و ...بودم .

این چند روز خیلی حال و هوام عوض شد فقط تنها اتفاق بدش صدمه دیدن دست یونای من بود که میذارمش به حساب شیطنت پسرانه.


قرار با دوستان دبیرستانم بعد بیست و دو سال قلب خیلی خیلی اتفاق قشنگی بود بغل

من و یونا این سفر  رو خیلی دوست داشتیم .به یونا هم خیلی خوش گذشت به حدی که درد دستش رو فراموش کرده بود.بازی و بودن در جمع و شلوغی خانواده برای یونا که همیشه دور از فامیل زندگی کرده خیلی لذت بخشه بغل

مهمانی دختر خاله گلم هاله جونقلب (کوشان-یونا-مریمی)

یونا و محمد امین (پسر خاله من)-دریا و ماهیگیری لبخند

تولد عمو رحیم (محمد امین- یونا -مریمی)

 



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed