یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳ :: ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

 

کودکان شما را از روی رفتارتان می شناسند نه از آن چه بر زبان می آورید.

وین دایر


اشتباه فکر نکنید متفکرآقا یونای ما عینک نمیزنه ...

با یونا رفتیم برای چک کردن چشم خودم و ...

من : پسرم میخوای تا اینجا اومدیم چشم شما هم چک کنیم ؟

یونا : نه .چشم  من سوال من همه رو عاااالی میبینم میخوای بهت بگم ؟بالا پایین چپ راست ... دیدی چه خوب میبینم از خود راضی

و خلاصه کلی تو دست وپای دکتر بود و از همه چیز میپرسید و اظهار نظر میکرد

کارمون که تمام شد رفتیم عینکا رو ببینیم و یونا عینکها رو به چشمش میزد و کیف میکرد و میگفت : ماماااان خیلی باحاله عینکش خوشم اومده کاش منم عینکی میشدم

و من یادم اومد که از دکتر باید سوالی میپرسیدم و برگشتم تو مطب و یونا پشت سر من عینک به دست وارد شد :من اشتباه کردم من اصلا جهت ها رو درست نمیبینم این بالایی تو آسمونه پاییتیه زیر زمینه اصلا من هیچ کدوم رو نمیبینم

من و دکتر : متفکرتعجب

هفته اول اسفند گل پسر شیطون ما مبصر شد و کلی تعریف ...بغل

یونا : مامان ببین من اصلا از اینایی نیستم که اسم اونایی که شیطونی میکنن اگه دوستم باشن ننویسم یا اگه کسی تو گروهمون نباشه ولی ساکت باشه تو خوبها ننویسمش.مثلا ابوالفضل که دوستمه هم اگه شیطونی کنه بازم اسمش رو مینویسم (ای جانم ابوالفضل اینقدر دوست داشتنیه قلب)

خانم معلمون گفته ماژیک زیاد نداریم اسمها رو روی برگه بنویسید ولی من چند تا ماژیک دارم خودم میبرمشون با اونا مینویسم رو تخته

 و گزارش تصویری اسفند ماه ما ...

رفتیم نمایشگاه آش رشته خوردیم و غرفه ها رو دیدم و به غرفه مامان مهربون و هنرمند ابوافضل جون هم سر زدیم و بهشون زحمت دادیم


 

و اینم نمایشگاه مامان صدرا دوست و همکلاسی یونا (ماشالله مامانهای دوستای یونا همه مهربون و هنرمند بغل)


یونا و کسری دوستهای وفادار :

من و پسری و سفره خونه و دیزی لبخند

پارک چوبی :

ساحل زیبای بوشهر (سفر دوروزه) :

روز آخر کاری اداره مامانی :



موضوع مطلب :
جمعه ۸ اسفند ۱۳٩۳ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره می‌شم دورتُ می‌گیرم
اگه ستاره بشی دورمُ بگیری
منم ابر می‌شم روتُ می‌گیرم
اگه ابر بشی رومُ بگیری
منم بارون می‌شم چیک چیک می‌بارم
اگه بارون بشی چیک چیک بباری
منم سبزه می‌شم سر در می‌آرم
تو که سبزه می‌شی سر در میاری
منم گل می‌شم و پهلوت می‌شینم
تو که گل می‌شی و پهلوم می‌شینی
منم بلبل می‌شم چهچه می‌خونم

بهمن ماه هم تمام شد و اسفند و بدو بدو های اون شروع شد.خرید و تمیزکاری  و ... .

این روزها رو با تمام خستگی هاش دوست دارم .

آماده شدن و تلاش برای نو شدن و تازگیقلب

پسری هم حسابی مشغوله . اون روز به من میگه مامان من یه سوال میپرسم که واسه تو و بابایی جوابش آسونه ولی واسه بقیه ممکنه سخت باشه.اون چیه که نه شبه و نه روزه سوال

جوابش رو نمیدونستمخجالت و یونا : اون منم دیگه.منم که نه شب دارم و نه روز. همش در حال شیطونی و بازی ام


گزارش تصویری بهمن ماه :

 روز تولدم که خیلی دوستش داشتم .با پدر و پسر رستوران ایتالیایی بغل   :

سفر کوتاهمون به بوشهر :


مهمونی ویهان جون :

دوستای آقا یونا رو  دعوت کردم .بچه ها بازی کردن و خندیدن و شادی کردن و من هم از شادی بچه ها شاد شدم و انرژی گرفتمبغل 

یکی از روزها :

 

 

یه روز بارونی :

کلاس نقاشی :

ورزشکاران کوچک : 

سیرک با هستی جون :

جشن ضرب : 

سرکار خانم حسابی خانم معلم بسیاااار مهربون  و زحمتکش یونا بغل:




موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed