یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳ :: ٥:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

من نمی‌توانم مسیر باد را تعیین کنم اما میتوانم بادبان های

کشتی ام را برای رسیدن به مقصدم تنظیم کنم.

جیمز دین


زمستانی دیگر رو پیش رو داریم .خدارو شکر میکنم که در کنار همسر مهربان و پسرک باهوشم روزهای قشنگی رو میگذرونم.

آخر هفته قبل یونا مریض شد و بعدش من مریض شدمناراحت.تب و لرز شدیدی داشتم و حالم اصلا خوب نبود.فردای اون روز که بهتر شدم مستقیم رفتم آشپزخونه سراغ ظرفا و یونا که از خواب بیدار شد اومد پیشم و با خوشحالی گفت: مامان چقدر حس خوبی پیدا کردم صدای آب رو شنیدم .خوشحالم که خوب شدی تو مریض بودی خونه سوت و کور بود.

یونای من دنیای مهربونی و احساسه قلب

چند روزی که یونا مریض بود و مدرسه نمیرفت دیدیم که گلدون لوبیاش حسابی بزرگ شده .کلی ذوق کردیم و با بابا سعید بردیمش مدرسه به خانم معلمشون تحویلش دادیم و تکالیف یونا رو هم گرفتیم که از درساش عقب نیوفته .

برگ علوم و دیکته اش رو داده بودن و همه رو درست نوشته بود ولی تو هرکدوم یه بی دقتی خیلی کوچولو کرده بود و خیلی ناراحت بود ناراحتگفت مامان میبینی همه رو کامل و درست نوشتم ولی انگار خدا نخواسته بود که بیست بشم

پسرکم انشالله که خدا همیشه بهترین رو برای تو بخواد عزیز مادر بغل

سه شنبه (2دی) با محمد و خاله میترا و عمو وحید رفتیم شوشتر که عاااالی بود و خیلی خیلی به هممون خوش گذشت.کلی گفتیم و خندیدیم بغل

پل بند لشکر

(پل بند لشکر یک بنا از مجموعه بناهای آبی تاریخی شوشتر متعلق به دوره ساسانی است که با 13 دهانه بر روی نهر داریون احداث شده است.)

رستوران و موزه مستوفی شوشتر

(یکی از بناهای تاریخی و ارزشمند این شهر و متعلق به دوره ی قاجار می باشد.)



جمعه (5دی) رستوران فجر :

سه شنبه (9دی)با شایان جون و مامان گلش رفتیم ساحلی بچه ها  فوتبال بازی کردن و بعدش با هم شام خوردیم لبخند و شب خیلی خوبی داشتیم بغل

چهارشنبه(10 دی) شب  بعد از کلاس زبان با سامان جون و مامان مهربونش بچه ها رو بردیم شام خوردن و اینقدر سامان و یونا گفتن و خندیدن که ما هم کلی انرژی گرفتیم از شادی اونا قلب

پنج شنبه(11 دی) بچه ها ناهار خونه متین چون دعوت یودن .دست مامان متین جون درد نکنه که با وجود نی نی هایی دوست داشتنیش و مشغله های زیادش روز خوب و زیبایی رو برای بچه ها به وجود آورد بغل

بعد از اون رفتیم پاساژ رضا و یونا playmobilخرید و شام خوردیم.دیگه خانم فروشنده یونا رو میشناسه و تا یونا رو میبینه میگه چیپس پنیر و ...

گلدونهام رو خیلی دوست دارم قلب عکسشون رو میذارم ببینید چقدر انرژی مثبت دارن بغل



موضوع مطلب :
جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳ :: ۱:۱۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed