یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٢٦ مهر ۱۳٩٢ :: ٥:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

تعطیلات آخر هفته رو جایی نرفتیم و از جمع گرم خانوادگی لذت بردیم قلب خداییش خیلی وقتا هیج جا آرامش خونه رو نداره .وضعیت به هم ریختگی خونمون بهتر شده بغل هر چند که کسی رو پیدا نکردم که بهم کمک کنه ولی مامان گلم قراره بیادش و مثل همیشه فرشته نجاتم بشه قلبماچ

بچه ها چقدر زود بزرگ میشن لبخند وقتی که صدرا کوچولو همسایه واحد کناریمون به دنیا اومد اصلا فکرش رو نمیکردم یه روز هم بازی یونا بشه.این روزها صدرا کوچولوی شیرین زبون مهمان خونه ما میشه و با یونا بازی میکنن و سرگرم میشن بغل

یونا رفت دنبال صدرا که بیاردش خونمون و با هم بازی کنن و مامان صدرا گفت که صدرا مریضه میترسم بیاد پیشت تو هم مریض بشی

و یونا :اشکال نداره من خودم هم مریضمدروغگو

قربون پسرکم برم من که عاشق همبازیه بغل

و گزارش تصویری تعطیلات آخر هفته ما :

میدان راه آهن :


میدان س ه- د خ ت رقدیم  :

رستوران لبنانی صادقیه :(به هوای ماهی کبابی رفتیم اونجا,تو تبلیغاتش زده بود ماهی رو از آکواریوم خودمون انتخاب میکنیم که برامون کباب کنن ولی آکواریومش از شانس ما اون روز خراب بود چشمکو ماهی رو ندیده سفارش میدادیم ابله.

یه جورایی هم میشه گفت از خوش شانسی ما ... چون یونا اگه ماهی زنده رو میدید همون یه کم رو هم نمیخورد.یه بار با هم رفتیم بازار کاوه ماهی خریدیم و یونا کلی از اسم و نوع ماهی ها میپرسید و تمیز کردن و تیکه کردن ماهی رو دید و به قول خودش زبونش رو هم دید و وقتی اون ماهی رو درست کردم حتی یه لقمه هم نخورد.پسری مدافع حقوق حیواناته)

یونا در حال جمله سازی با کلمه حالا :حالا با هم چند ساعت فکر کنید.

پاک کن رو برداشت و گفت:  اشتباه نوشتم حالا با هم چند دقیقه فکر کنید درسته.

گفتم ساعت هم خوبه فرقی نداره

و یونا : نه بابا کی چند ساعت فکرمیکنه

و من :متفکر



موضوع مطلب :
جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ :: ٧:۳٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

هر چند که امسال هنوز به خاطر مشغله هام درست و حسابی از پاییز http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/fallsmiley6b.gifو زیبایی اون لذت نبردم ولی پاییز رو خیلی دوست دارم بغلباید برنامه ریزی ام رو عوض کنم متفکر چون بیشتر کارام تو برنامه زمان بندی ام جا نمیشه ناراحت و این موضوع ناراحتم میکنه.تازه هنوز کلاسها و درسهام شروع نشده و این هفته اولین هفته ای بود که رفتم دانشگاه و کلاسها نصفه و نیمه تشکیل شد.درسهای پسری خیلی زیاده و کل بعد از ظهر در حال خوندن و نوشتنیم.هر روز هم یا کاردستی باید به کمک هم درست کنیم یا خرید خونه و وسایل یونا ...دعا کنید بتونم زود زود همه چیز رو مرتب کنم منتظریه کار اشتباهی که کردم این بود که با شروع درسای یونا اتاقش رو کامل خالی کردم که مرتب کنم و همین باعث به هم ریختن خونه و کبود وقتم شد نگران

از اتفاقات پراکنده مهرماه...

تحویل عکسهای آتلیه آقا یونا است , عکسا رو قبل از این که اسکن کنم روی شاسی زدم مجبور شدم عکس روی عکس بگیرم کیفیتش خوب نشد خجالت

رفتن به شهربازی مهزیار :

آقا یونای خوابالو خمیازه(تازه از خواب بیدار شده بغل)عضو گروه سفید ورزشی کلاسشون شد (پارسال گروه سبز بود) :

پارسال کل شهر رو برای خرید لباس سبز زیر و رو کردیم تا بالاخره پیدا کردیم امسال مستقیم رفتم همون فروشگاه و لباس ورزشی سفیدش رو گرفتم مژه

رفتن به تاتر شیرشاه و زال به نویسندگی و کارگردانی خانم مهناز اسلامی در روز کودک :

یونا و بازیگر نقش دختر خنگ خجالت

یونا و بازیگر نقش زال (یونا خیلی از زال خوشش اومده بود لبخند) :

عکسی از نی نی یونا به بهانه روز کودک بغل

مهمانی خونه هستی خانم و بعدش رفتن به پارک و بازی بچه ها و خوردن جوجه کباب مخصوص خاله هاله جون بغل

دوست های عزیز اهوازی اگه یه نفرکه قابل اطمینان باشه و کارش هم قبول دارید,سراغ دارید, لطفا بهم معرفی کنید یه کم به من تو کارهای خونه کمک کنه.



موضوع مطلب :
پنجشنبه ٤ مهر ۱۳٩٢ :: ٩:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

وقتی با بابا سعید به آقا یونای کلاس دومی نگاه میکنیم, باور نداریم که زمان چقدر تند و سریع گذشت.یعنی این یوناکوچولوی ماستقلب.پسرکمون رو روز اول مهر از زیر قرآن رد کردیم...

و با آرزوی پیشرفت و موفقیتش و با خرید دسته گلی برای خانم معلمش سه تایی راهی مدرسه شدیم.

کلاس بندی امسال مثل سال قبل وقت گیر نبود .بچه های هر کلاس با هم به کلاس بالاتر میرفتن و یونا که پارسال اول 5 بود امسال میشد دوم 5 و از دیدن دوستاش خیلی خوشحال بود.

پارسال تو شلوغی کلاس بندی همه مامانها میگفتن که خانم احمدی بهترین معلم کلاس اوله.راستش من شناختی از معلمها ندارم اگه بوشهر بودم احتمالا شناخت کامل داشتم چون مامان عاطی  و باباجون آموزش و پرورشی هستن ولی اینجا ... .

وقتی اسامی رو خوندن یونا تو کلاس خانم احمدی بود و من کلی خوشحال شدم بغلو امسال هم زمزمه ها به گوشم میرسید که خانم کلانتر از همه معلمهای دوم بهتره و جالبش اینجا که یونا تو کلاس خانم کلانتر بود تعجب.خدا همیشه و همه جا با ماست بغلهر چند که معلمین اینقدر زحمت میکشن که مقایسه اونها اصلا کار درستی نیست و همشون برای من قابل تقدیر و احترام هستن قلب

لباس فرم مدرسه پسری هم امسال دقیقا مثل پارسال جریاناتی داشت نگرانوقتی کارنامه کلاس اول یونا رو گرفتیم در مورد لباسش هم پرسیدیم و میتونم بگم جز اولین نفرایی بودیم که اول تابستون فرم لباسش رو سفارش دادیم و اندازه هاش رو گرفتن به حدی که من نگران بودم  یونا تو تعطیلات تابستون استراحت کرده و تپلی شده لباسش یه موقع واسش تنگ نباشه.چندین بار هم زنگ زدیم و گفتن هنوز آماده نشده تا این که دو هفته آخر شهریور که سفر بودیم فرم ها آماده شده بودمتفکر.از سفر که برگشتیم رفتیم لباس یونا رو بگیریم گفتن تمام شده تعجب سایزها رو در اندازه های 2-3-4-5 ... آماده کرده بودن و همه رو هم داده بودن .یه عده از کسانی که از قبل سفارش نداده بودن لباس گرفته بودن و یه عده هم هر روز میومدن و میرفتن و موفق نمیشدن لباس بگیرن. اونجا شده بود مثل میدان جنگ و مامانای کلافه ای که نمیتونستن جلوی عصبانیتشون رو بگیرن.ما هم پسری رو قانع کردیم که تاآماده شدن لباسش بدون فرم و با لباس معمولی بره مدرسه .تازه اینجوری خوشتیپ تر هم هست چشمک

بالاخره ما هم بعد از کلی رفتن و اومدن و زنگ زدن و کلافه شدن آقا یونا ...

امروز موفق به گرفتن لباس شدیم مژه

 

پسری در حال تعریف ... :مامان من همیشه معلمای خوبی دارم مثلا خانم هنر پارسالمون خیلی با من مهربون بود. وقتی بچه های دیگه شیطونی میکردن بهشون تذکر میداد ولی به من تذکر خاصی نمیداد

خیلی خسته بودم و داشتم با بی حوصلگی غذا میخوردم و یونا : بی ادب ...بی تربیت

و من همچنان بیحال به خوردن ادامه میدادم و نمیدونستم یونا با منه خجالت راستش از خستگی قدرت فکرکردن و جواب دادن نداشتم اوه

یونا :چرا دعوا نمیکنی منتظرپس چرا دعوا نمیشه متفکر نگاه کردم دیدم  قیچی رو باز

گذاشته و منتظره دعوا شه تعجب

بعضی وقتا واقعا میمونم این وروجک از کجا این حرفا و کارها رو یاد میگیره



موضوع مطلب :
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed