یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.آدرس اینستاگرام یونا youna2.nadaf
جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ :: ۱:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

امتحانانت آقا یونا  خدا رو شکر تمام شد ولی هنوز نتیجه هاشون رو اعلام نکردن.البته نمره ندارن و توصیفی است.ببینیم گل پسرمون چیکار کرده منتظر

مریضی یونا همچنان مهمان هفتگی خونه ماستناراحتو یه جورایی هر هفته ما باید آقای دکتر یا خانم دکتر رو ملاقات کنیم ابله 

یونای من باسواد شده و تو خیابون با علاقه تابلوها رو میخونه و حروفی رو که هنوز یاد نگرفته از من یا بابا سعید میپرسه .حودش میره تو گوگل و بازی بن 10 رو تایپ و search میکنه و بازی میکنه بغلومرتب در حال نوشتن کلمه است و من و بابا سعید هم همش ذوق میکنیم قلب

دیروز با یونا رفتیم خانه بازی ستارگان که خیلی خوب بود علاوه بر استخر توپ و بادی و فضای بازی که داشت ,  xbox هم بود که با اینکه یونا تو خونه تمام روز روrayman origins  بازی کرده بود اونجا هم با علاقه حسابی بازی کرد و اومدیم خونه شام خورد و از خستگی بیهوش شد.

 






و اینکه این خانه بازی متعلق به عمو و خاله بسیار بسیار  مهربون و باحوصله ای بود که با حضور پسرهای گلشون اهورا جون و آقا ابوالفضل گل محیطی گرم و صمیمی ایجاد کرده بود بغل(اهورا جون تو عکسا کنار یونا است قلب)

دوست داشتید میتونید برید روی این لینک و آدرس و تلفن و ساعت کارش و ...رو ببینید لبخند

عکس زیر  هم آقا یونا گفته بذارم متفکر جریان خاصی نداره خنثی



موضوع مطلب : یونای باسواد / خانه بازی ستارگان
جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ :: ٦:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

هفته قبل با یونا رفتیم  نمایشگاه حیوانات :

البته اسمش نمایشگاه حیوانات بود چون غرفه نقاشی و فروش انواع خوردنی ها هم در کنارش بود.پسری قبل از دیدن حیوانات آش رشته و پشمکش رو خورد و بعد رفت به دیدن حیوانات ...

 هفته قبل مدرسه یونا جلسه بود و در مورد امتحاناتشون صحبت کردن و گفتن به بچه ها نگید امتحان دارن که بهشون استرس وارد نشه, فقط باهاشون کار کنید.در نتیجه فقط بنده استرس امتحان دارم و آقا یونااز خود راضی...

 این هم اولین برنامه امتحانی پسری که برای یادگاری میذارم.الهی قربونت برم که بزرگ شدی بغل



مثلا یونا خبر از امتحان نداره...بعد از اینکه امتحان زبان رو داد : مامان همشو

بلد بودم خانممون همه رو برام تیک زد اصلا ضربدر نزد ولی قوری همش ضربدر(قوری بیچاره)

موقع کار کردن با یونا یه بار از یونا میپرسم یه بار از قوری و قوری اونایی رو که بلد نیست میره پیش یونا و آروم میپرسه :چی میشه؟ ...چی میشه؟...

و یونا جواب رو بهش میگه و اینجوری است که دو بار تکرار میشه و خیالم راحت میشه که یونا خوب یاد گرفته 

حروف او, ج,د,ت هم بهشون یاد دادن که طبق روال قبل با هم کاردستی هاشو درست کردیم :

این روزها یونا همش میاد پیشم و میگه: مامان من میترسم

من : چرا ؟

یونا : من دوست ندارم بزرگ بشم

من : چرا پسرم ؟

یونا : خوب بعد که من بزرگ بشم نمیدونم باید چیکار کنم میترسم

من : از چی میترسی ؟

یونا : از این که برم اداره.اگه برم اداره خسته میشم خوب

من :  پسرم خوب درس بخون که دکتر بشی بعد نمیری اداره میری مطب

یونا :نمیخوام دکتر بشم دوست ندارم آمپول بزنم میترسم به مشتریها آمپول بزنم بمیرن( مشتریها رو داشته باشید متفکر)

من : خوب اشکالی نداره مهندس میشی پروفسورمیشی نگران نباش مامانی

یونا : خوب بعد شما چی میشید؟

من : ما هم بازنشسته شدیم و دیگه نمیریم سرکار شما میری سر کار پولدار میشی بعد من میگم یونا برام یه چیزی میخری ؟

یونا : یعنی شما پیر میشین ؟

من : نه پسرم من از عشق تو همیشه جوون میمونم.اصلا دو تاییمون میریم سرکار .من غذا درست میکنم .شما میایی میخوری. با هم میریم بیرون ....

یونا : نه پیر میشی بعدش هم که پیر شدی میری پیش خدا

من : نه پسر قشنگم خدا میدونه که من پسرم رو خیلی دوست دارم من رو نمیبره پیش خودش که همیشه کنارت باشم و مواظبت باشم

واقعا نمیدونم باید بهش چی بگم , خیلی حس بدی داره و مرتب در این مورد صحبت میکنه ناراحت

پشت کامپیوتر بودم که آقا یونا اومد : مامان من روباه هستم گولم نخوریا

من : باشه

یونا :با من بیا

من : کجا بیام ؟

یونا: یه لحظه بیا میخوام ببرمت پیش مامانتاز خود راضی

 

یکی از بازیهای مورد علاقه یونا برگشت به دوران نی نی بودن است :

اولش  میگه :دنیا اومدم اده اده ....و لوس بازی تو بغل مامانی