یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.
شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

خورشید مرده بود آن روز
و هیچ کس نمی‌دانست که آن
کبوتر غمگین که از قلب‌ها گریخت
پدر مهربان و بزرگوار ما بودناراحت

در دوازدهمین روز از مهرماه و برگ ریزان پاییزی بابا سیروس مهربون از میان ما رفتن دل شکستهو ما رو با یه آسمون غمناراحت و یه دنیا خاطره از مهربونی ها و محبت هاشون تنها گذاشتندل شکسته .

روحشون شاد و یادشون گرامیقلب

 



موضوع مطلب :
پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳ :: ٩:٤٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا


باز هم پاییز دوست داشتنی من قلب و باز بوی ماه مهر ...


یونای من کلاس سومی شد بغل


یونای مامان , از خدا میخوام که امسال هم مثل سالهای قبل موفق و پیروز باشی قلب


پنجشنبه هفته قبل, شهرک نفت ...ناهار با خاله ساناز مهربووووونبغل :



و لب کارون ...مثل همیشه زیبا...  قلب :

یونای شیطون من بغل





موضوع مطلب :
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ :: ٤:٤٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

به درختان نگاه کن...!
در زمین ریشه دارند, اما سر به آسمان گرفته اند
و هیچگاه نمی پرسند: ...چرا...؟؟؟

مجتمع غذایی سینی پر گیلانیان :

 

مثل همیشه ....خرید برنج...روز آخر سفر :



موضوع مطلب :
یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳ :: ٥:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

برای کشف اقیانوس های جدید
باید جرات ترک ساحل را داشت
این دنیا دنیای تغییر است، نه تقدیر !


دو هفته ای که گذشت شمال بودیم و درکنار خانواده پدری یونا روزهای بسیار خوبی رو سپری کردیم.

غذاهای خوشمزه شمالی و طبیعت بکر و زیبا در کنار مهر و محبت عمه های بسیاااار مهربون و گل یونا, بابا جون و بقیه بغلما رو آماده استقبال از پاییز , مهر ,مدرسه ,درس ودانشگاه کرد.

تابستان 93 خیلی زود گذشت .یونا primer1کانون رو با نمره 100 پشت سر گذاشت قلب و انشالله در کنار دروس مدرسه اش از پنج مهر, ترم بعدی کانون رو شروع میکنه .

کلاس موسیقی و استخرش هم تا وقتی که به دروس مدرسه اش لطمه ای نزنه  ادامه میدیم .

گزارش تصویری سفر بغل

تاکستان :

آفتاب تو چشمشه ابله

جنگل سراوان :

منزل عمه خانم مهربووون (عمه بابا سعید) :

جاده لاکان :

بلوار گیلان :

قصر بازی :

موزه میراث فرهنگی :

خمام :

ادامه دارد ...



موضوع مطلب :
پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ :: ٩:٠٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

آرامشت را با اقیانوس الهی

گره بزن

تا در طوفانی ترین ایام روزگار

سوار بر امواج باشی

نه در مقابل آن

دو هفته اول شهریور رو هم سپری کردیم.جمعه هفته اول رو همگی رفتیم خرید میوه و سبزیجات و ناهار رو رستوران فجر خوردیم و بعدش طبق معمول به اردک ها غذا دادیم.غذا دادن به اردک ها بهمون انرژی مثبت میده و حس خوبیه بغل



تو طول هفته کلاسهای یونا همچنان ادامه داشت .

چهارشنبه هفته قبل مامان جون رفتن که جاشون خیلی خالیه قلب . درست کردن دندان های یونا هم خداروشکر تمام شد و  آقای دکتر واسش فلورید زدن.واقعا دست آقای دکتر مهربون و باحوصله درد نکنه کارشون عااالی بود و فوق العاده راضی ام .

آتلیه 8 سالگی رو هم رفتیم و انشالله عکسهاش آماده شد میذارم. واسه لباس مدرسه اش هم رفتیم و یه دستش رو واسش گرفتم و دست دومش هفته آخر شهریور آماده میشه.

یه مقدار از خریدهای مدرسه رو هم انجام دادیم ولی هنوز تکمیل نشده.

جمعه مهمان خاله هاله و عمو علی و هستی خانم بودیم که مثل همیشه بهمون خیلی خوش گذشت و یونا و هستی حسابی بازی کردن بغل


کسری هم که دوست خوب و با وفای یوناست و مرتب بهمون سر میزنهقلب



موضوع مطلب :
جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ :: ۸:۱٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

برای خندیدن,

منتظر خوشبختی نباش

شاید خوشبختی,

منتظرخندیدن توستلبخند

دیروز به مناسبت تولد آقا یونا با ابوالفضل جون و رادین جون رفتیم شهربازی مهزیار و بعد از کلی بازی ابوالفضل رو رسوندیم خونه و یونا و رادین رفتن شنا.واقعا مونده بودم این دو تا وروجک انرژی واسشون مونده که آموزش شنا ببینن ابله

خوشحالم که به بچه ها اینقدر خوش گذشت بغلانشالله که همیشه لبشون خندون و دلشون شاد باشه. قلب

از رادین جون و ابوالفضل جون ممنونم که روزخوبی رو برای یونای من رقم زدن بغلو ممنونم از هدیه قشنگشون ماچ



موضوع مطلب :
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed