یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.
جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ :: ٤:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
رخ ‌متاب ای ‌دل ‌از‌ین ‌ره که خدا همره ماست 

این روزهای ما هم میگذره. خبر خاصی نیست . روال کارامون تغییری نکرده .

آخر هفته قبل با خاله ساناز گل ناهارمون رو بردیم جاده ساحلی خوردیم و یونا پارک چوبی بازی کرد.  





 

و اینم کیک خوشمزه ای که خاله ساناز مخصوص یونا درست کرده بود.

خاله ساناز یه دونه و بی نظیرهبغل و من هیچوقت مهربونی ها و زحمت هاش رو فراموش نمیکنم و به وسعت مهربونی و دل پاکش براش آرزوی خوشبختی و موفقیت میکنم.تو مدت ارشد خوندنم واقعا مثل یه خواهر کنارم بوده و هستبغلقلبقلب

این هفته هم با دوستای یونا و مامانای گلشون باز رفتیم پارک چوبی و بچه ها بازی کردن و ما مامانها هم مثل همیشه صحبت کردیم و خوردیم چشمکو به همگی ما خیلی خوش گذشت (جای متین و مامان گلش خالی بودقلب)این گروه از مامانها که با هم هستیم همگی خیلی مهربون و با حوصله هستن و ساعتهای خوبی رو با هم میگذرونیمبغل

از خدای بزرگ ممنونم که همیشه بهترین  بنده هاش رو بر سر راه من قرار میدهقلب

 

شایان- یونا- ویهان

یونا - ابوالفضل



موضوع مطلب : پارک چوبی
جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳ :: ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

 

به جویبار که در من جاری بود

 

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

این هفته 4 شنبه پر کاری داشتم.قرار بود کلاس 4 شنبه دانشگاه,  یه هفته درمیون تشکیل شه.آخر شب (سه شنبه)خبر دار شدم به علت تعطیلی های هفته قبل( عاشورا تاسوعا )کلاس فردا تشکیل میشه منتظراولش کلی استرس گرفتم ولی زود به خودم مسلط شدم.برای ناهار پدر و پسر غذای مورد علاقشون رو درست کردم لبخند(غذای شمالی مورد علاقه بابا سعید و سوپ مورد علاقه یونا) و چهارشنبه صبح زود رفتم دانشگاه و تا ظهر کلاس داشتم و از اون طرف مستقیم رفتم دوره آموزشی اداره.قبل از ساعت 4  به استاد گفتم باید برم خونه که به گل پسرم برسم و به موقع رسیدم خونه.کلی راضی بودم از خودم از خود راضی خیلی لذت بخشه وقتی همه کارها خوب پیش میره .

پنج شنبه ها رو خیلی دوست دارمبغل. مثل هرروز صبح زود بیدار میشم و یه کم به کارام میرسم تا یونا بیدار شه.

یه لیست از کارهای بیرون و خرید رو تهیه میکنم و میزنیم بیرونمژهویکی یکی انجامشون میدیم لبخندو تیک میزنیم.ناهار رو هم بیرون میخوریم خوشمزه

خلاصه تا شب بیرونیم و شب خسته برمیگردیم خونه ابله ولی خیلی بهمون خوش میگذره بغل

دیروز بعد از ظهر با دوستای یونا و مامانای گلشون قرارداشتیم و رفتیم پارک.به هممون خیلی خوش گذشت.بچه ها حسابی بازی کردن و ما مامانها هم صحبت و دردودل بغل

ویهان-متین-شایان-یونا 

 دوقلوها خواهرو برادر متین هستن بغل

 به پست قبل(سفر بوشهر) عکس اضافه کردم دوست داشتید ببینید لبخند

امیدوارم همه روزهاتون رنگ رنگی و تنتون سالم و دلتون شااااد باشه بغل



موضوع مطلب :
یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۳ :: ٦:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

یه غبار یخی یه ستاره سرد یه شب از همه چی به خدا گله کرد
یک دفعه به خودش همه چی رو سپرد دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد

از اتفاقات غم انگیز این هفته آسمونی شدن هنرمند خوش صدای کشورمون آقای مرتضی پاشایی بود ناراحت روحش شاد و یادش گرامی

خیلی خیلی آهنگ هاش رو دوست داشتم و هربار با شنیدنشون برای سلامتیش دعا میکردم ولی انگار سرنوشت این جوری واسش رقم زده بود ناراحت از خدای بزرگ میخوام مریضی و بیماری رو از همه دور کنه افسوسالهی آمین

از احوالات خودمون بگم که همچنان گرفتار روزمرگی هستیم .درس, مدرسه, کاردستی و بیرون ...

عاشورا تاسوعا رو با یونا رفتیم بوشهر.شمع زنی و مراسم عزاداری بوشهری ها رو خیلی دوست دارم.حال و هوای خاصی داره.کوچه های قدیمی و تاریک و شمع های روشن و دعاهای هزاران هزار دل محتاج به گشایش خدا

هفته قبل برای چهلم بابا جون شمال بودیم.خدا رحمت کنه بابا جون مهربون رو .روحشون شاد

یونا و کتایون دوست داشتنی (نوه عموی بابا سعید)

 

درست کردن نذری

فرودگاه

پی نوشت : عکس اضافه کردم



موضوع مطلب : مرتضی پاشایی / شمع زنی / بوشهر / شمال
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ :: ۸:۳٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

زندگی خاطره ایست که حضورش تا ابدیت جاریست ...

از همه دوستان خوبم که باکامنت و sms  و ... به یادمون و در کنارمون بودن ممنونم.انشالله در خوشی ها و شادی هاتون جبران کنم بغل

یونای من میدونه که دیگه بابا جون پیش ما نیستناراحت ولی خیلی قویه و با جشمای قشنگش و نگاه عمیقش چیزای رو میگه که ما نمیدونیم ...

 

زندگی در گذره ,کلاس و درس و مدرسه یونا و شیطنت های کودکانه ...

آماده برای رفتن به تولد ابوالفضل :

ابوالفضل جان تولدت مبارک بغل انشالله سلامت و موفق باشی قلب

کامیار-ابوالفضل-سامان-یونا-ویهان

فیلم سینمایی شهر موشها 2

نمایشگاه صنایع و فرهنگ های مختلف ایران:

نمایشگاه ماشین :


نامه یونای من بغل(خودش تایپ کرده و پرینت گرفته )


 



موضوع مطلب :
شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

خورشید مرده بود آن روز
و هیچ کس نمی‌دانست که آن
کبوتر غمگین که از قلب‌ها گریخت
پدر مهربان و بزرگوار ما بودناراحت

در دوازدهمین روز از مهرماه و برگ ریزان پاییزی بابا سیروس مهربون از میان ما رفتن دل شکستهو ما رو با یه آسمون غمناراحت و یه دنیا خاطره از مهربونی ها و محبت هاشون تنها گذاشتندل شکسته .

روحشون شاد و یادشون گرامیقلب

 



موضوع مطلب :
پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳ :: ٩:٤٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا


باز هم پاییز دوست داشتنی من قلب و باز بوی ماه مهر ...


یونای من کلاس سومی شد بغل


یونای مامان , از خدا میخوام که امسال هم مثل سالهای قبل موفق و پیروز باشی قلب


پنجشنبه هفته قبل, شهرک نفت ...ناهار با خاله ساناز مهربووووونبغل :



و لب کارون ...مثل همیشه زیبا...  قلب :

یونای شیطون من بغل





موضوع مطلب :
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed