ايميل يونا جون
وضعيت ياهو نویسندگان وبلاگ يونا جون يونا,مامان ليلي و بابا سعيد
آرشیو شده ها
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
لینک دوستان
ابوالفضل جون
اتوسا جون
آذین جون و مامان الهام
آراد جون
آراز جون و مامان لیلی
آرتا جون و مامان هانیه
آرتا شور زندگی
آرتین بزرگ مرد کوچک
آرتین جون و مامان مریم
آرتین جون و مامان نسیم
آرتین مسافر کوچولوی ما
آرتینا جون و مامان راما
آرش جون و مامان زهرا
آرش جون و مامان سارا
آرش وروجک و مامان آرزو
آرشام جون و مامان مرجان
ارشیا جون و مامان هاله
ارغوان جون و کوچولوها
ارغوان جون و مامان سریرا
ارغوان جون و مامان نازنین
آرمان کوچولو
آرمانی شازده کوچولو
آرمیتا جون و مامان لیدا
آروین جون و مامان سودی
آريا جون و مامان سولماز
آرين جون و مامان ليلا
آرین جون
آرین جون و مامان بهاره
آرین کوچولو و مامان فیروزه
آشپز کوچولو
آشپزي رنگين
آشپزی تیلا جون
آشپزی مرجان جون
آلا کوچولو
الينا جون
الیانا جون
الیسا جون و مامان نگار
آلینا جون
امير ماهان جون
امیر جون و مامان بهار
امیر حسین جون و عمه کوچولو
امیر حسین جون و مامان سمیه
امیر عباس و مامان ناهید
امیر علی جون
امیر مهدی جون
امیر مهدی جون و مامان اکرم
امیر مهدی جون و مامان تارا
امیرارسلان
امیررضا جون
امیرسام جون
انار
آندیا جون و مامان مژگان
آنیسا جون و مامان فرناز
اهورا جون
آوا جون
آوا جون فندق کوچولو
آوا خانومی و مامان لاله
اوستا جون و مامان بانو
آویسا جون
آوین جون
آوین جون و مامان دونه
آوین جون و مامان رکسانا
آوینا جون
آيناز جون
ایرمان جون و مامان افسانه
ایستگاه خاطرات من
ایلیا جون
ایلیا جون ستاره طلایی
ایلیا جون و مامان رویا
ایلیا جون و مامان سمیه
ایلیا جون و مامان فریبا
ایلیا جون و مامان مریم
ایلیا جون و مامان مریم 2
ایلیا جون و مامان هدیه
ایلیای من
آیلین جون و مامان نانا
بابای فردا
باران جون و مامان بهار
باران جون و مامان مهسا
باران جون و مامان نسترن
باربد جون و مامان شراره
بچه رویاهایم
بردیا جون
بردیا جون و مامان مرجان
بریم بازی
بلاچه
بهار نارنج
بهار و من
بهنیا جون و بهتاب جون
بولک و لولک
بی بی و من
بیتا جون
بیتا جون مامان کیان و کیارش
بیدار
پارسا جون و مامان لیلی
پارسا نمکی مامان
پارمیدا جون
پارمیدا کوچولو
پارمیس جون
پرستو جون
پرنسس ویانا
پرنيان جون و مامان شيما
پرنیان پوپلی
پرهام جون و عمه گلش
پرهام جون و مامان زمانه
پروانه جون
پريا جون و مامان عاطفه
پریسا جون
پریسا جون و پارسا جون
پسمله فینگیلی
پگاه جون و پارسا جون
پگاه و داداشی ها
پویان جون
تارا جون و مامان مهشید
تارا جون و مامان نیلوفر
ترانه جون
ترانه های کودکان
ترنم باران
ترنم جون و مامان آرزو
تمشکی و مهربون همسر
تندیس جون و مامان سحر
تندیس جون و مامان سحر(پرشین بلاگ)
تنها در ساحل
توت فرنگی و مهربون همسر
تینا جون و ترانه جون
تینا جون و سینا جون
ثنا جون
ثنا جون-شرح زندگی من
جیک جیک
جینا جون
چهار بهار و یک پاییز
چیستا جون
حامي جون و مامان انسي
حسین جون و مامان شهرزاد
حلما جون و مامان آرام
خاطرات درگوشی من
خاله جون آرش وروجک
خاله ستاره
خانم خونه
خانم شاد
خلود جون و مامان رویا
خواهرانه
خودم و خودش
خونه عشق
داداش کوچولو
داداشی ایمان جون
دانیال جون
دانیال جون و مامان ساناز
دانیال جون و مامان مرجان
دانیل جون و مامان بهار
دختر آریایی
دخترم سارا
دخملی و قند عسل
دل آرام جون و مامان الهام
دلتنگيهاي يه مامان تنها
دنیا عسل و دانیال جوجو
دنیای مامانی
دوست غریب
دوقلوهای ناهمسن
دیانا جون و مامان فروز
دیبا جون و پرند جون
دینا جون و مامان عطیه
رادوين جون و مامان صدف
رادین جون نی نی بلاگ
رادین جون و مامان مهرک
رادین جون و مامان مونا
راز زیبایی
راستین جون و مامان ویدا
رژین جون
رژین جون
رنگینک
رهام جون
روانشناسی کودک
روبین جون و رادین جون
رومینای مامان و بابا
رومینای ما
رونیکا جون و مامان غزال
زهرا جون و مامان فاطمه
زهرا جون و مامان ناهید
زیباکده دختر ایرونی
ژاله جون - پیچک خانومی
ساتیار کوچولو
سارا جون
سارا جون و مامان ونوشه
سارا صولتی
ساروی کیجا
سارینا جون
سارینا کوچولو
سامبولی
سامین جون و مامان بهاره
ساناز جون و مامان شهلا
سپهر جون
سپهر جون و مامان اعظم
سپهر جون و مامان سارا
ستاره جون و مامان راحیل
ستایش جون و مامان ندا
ستایش مامانی
سحر جون مامان تندیس
سروین جون
سفرنامه کیان کوچولو
سوری جون
سينا جون و مامان مانا
سینا جون و صدرا جون
سینا جون و مامان رویا
شازده ماهان و مامان سارا
شان آی جون
شان آی جون و مامان مهسا
شانلی جون
شایان جون و مامان حوریه
شایان جون و مامان نلی
شاید...خونه ما
شایگان جون و مامان مریم
شب تاب
شرمینه جون و مامان شهرزاد
شقایق جون
شکلک 1
شکلک 2
شکلک 3
شکلک 4
شکلک 5
شکلک 6
شکلک 7
شکلک 8
شکلک 9
شکلک الف
شکلک ب
شکلک پ
شکلک ت
شکلک ث
شکلک ج
شکلک چ
شهراد جون
صوفی جون و مامان الهام
ضحا
طاها جون و مامان سمیه
طاها جون و مامان مريم
عاطفه جون
عرشیا جون و ملیکا جون
عرفان جون و مامان رویا
عروسک مامانی
عسل جون و مامان سوری
عسل جون و مامان یاسمن
عکس 1
عکس 2
عکس 3
علی جون و مامان حدیثه
علی کوچولو گل پسر
علیرضا جون و مامان نگار
عمو پورنگ
عمو پورنگ در بلاگفا
عمو پورنگ در پرشین بلاگ
غریب آشنا
غزل جون
فاطمه زهرا جون
فانتازي
فرشته های مهربون
فريم
فریبا جون مامان رایان
فيشو و پيشو
قیفی و چوبی و مگنوم
کارگاه آشپزسازی
کارن جون
کارن جون و مامان گلی
كاميار جون و مامان فريده
کایلا جون
کدبانوی دیجیتالی
كسري جون
کندوی عسل
كوچيل و مامان باباش
کودکان پرشین بلاگ
كورش جون و مامان مهسا
كوشا جون
كيا جون و پايا جون
كيارش جون و مامان سحر
كيارش جون و ماماني وروجك
كيان جون بزرگ مرد كوچك
كيان جون و كيارش جون
كيانا جون
كيانا جون و مامان نياز
کیاراد جون
کیان جون و مامان نوشین
کیمیا جون و خاله فریبا
گل باقالی خانوم
گلسا جون و مامان مونا
گوگولچه
لاريسا جون و مامان آيدا
لیدا جون و مامان لیلا
لیلیان
مائده جون
ماجراهاي مزدا و ني ني
مارال(طعم غذا)
مارتيا جون و مامان افشان
مارتيا جون و مامان ليلا
مامان اکی و مانی
مامان پارسا نمكي
مامان گلی
مامان ماهی تی تی
مامان مهسا جون
مامان و بهار
مامان و مارال
مامانی محمد طلای گل
مانا جون و مانيا جون
ماني جون مو فرفري
ماني جون و مامان صفا
مانی جون
مانی جون مامان فانتازی
ماه تي تي
ماهان جون و نيكان جون
متین عزیزپور
مجله شهرزاد
محمد ابراهیم جون
محمد امین جون و مامان زهره
محمد طلا مرد شمشيري
محمد مهدی جون و مامان نگار
مدار صفر درجه
مرمر جون
مریم پاییزی
مریم جون
مریم جون-خونه تو خونه من
مریم جون-زندگی آرام ما
مریم خانومی
مسافر كوچولو
معجزه ای برای من
معصومه جون و مامان محدثه
معين كوچولو و فتيله
ملوسكم
ملیسا جون و مامان عسل
من و جوجو و نی نی مون
من و شوشو
من و همسرم
منتظر جون 1
منتظر جون 2
مهدي جون و مامان حديثه
مهديار جون و مامان ثمانه
مهديار جون و مامان مريم
مهسا جون
موژان جون و مامان مریم
ميتي و ماهي كوچولو
مينا و عروسكهايش
ناديا جون
نارگلی
نازبانو و سینا جون
نازگل جون 1
نازگل جون 2
نازنین جون مامان رومینا
نازنین جون و مامان پریسا
نازنین جون و مامان نیلوفر
نرگس کوچولو
نفس
نگار جون مامان محمد مهدی
نگار جون-مامان الينا
نگار نازنین ما
نورا جون
نورا جون و مامان ستاره
نونوش جون
ني ني تپل
نیکا جون
نیکا جون دختر شیراز
نیکان جون
نیلوی نازنین
نیما شیر پسر
نیوشا جون و پارمیدا جون
نیوشا جون و مامان آسیه
هالی
هانا جون و مامان مهین
یه فرشته برام بفرست-گلسا جون
هانا جون و مامان هیوا
هانا دختری از کهکشان دیگر
هستی جوجو
هستی جون
هستی جون و مامان شراره
هستی جون و مامان مریم
هستی جون و مامان نوشین
هلیا جون
هستی موشه
هلیا جون
وندلامینو جون
هوچهر جون و ننه قدقد
هیژا جون
وانیا جون
هیراد جون
وبلاگ ویژه زنان
یا ضامن آهو
ورونا
یاسمن جون-عطر خوش لحظه ها
وندا جون و هانا جون
یاسمین جون و مامان بنفشه
یاشار و کیانای مامان درنا
یانا جون
یزدان جون
یسنا جون
یسنا جون و مامان فاطیما
یکتا جون
یکی یدونه آریا کوچولو
ماجراهای خانه ما

متاسفانه من و بابا سعید نمیتونم به "نه"
گفتن در برابرخواسته های پسر کوچولومون عادت کنیم ولی هر دو نگران اون روزی هستیم که قادر نباشیم پاسخگوی خواسته ای از جانب اون باشیم ومجبور به گفتن "نه " بشیم و یونا با این کلمه غریب باشه ...یونا فقط دوست داره خرید کنه ولی این خرید چه از نوع اسباب بازی باشه و چه خوردنی فرقی نمیکنه چون خوردنی ها رو نمیخوره و با اسباب بازی ها بازی نمیکنه و خرید بعضی چیزها براش یه عادت شده مثلا ...
ما همیشه میوه و سبزیجاتمون رو از یه جا میخریم و توی اون سوپر میوه یه سری کمپوتهای آناناس و انبه و آلوورا و آنانس طبیعی به ردیف چیده شده
و یونا هر دفعه که میریم خرید باید یکی از اونا روهم بخره و اگه بخوردشون که نوش جانش فقط دوست داره بخره و بذاره تو یخچال که من و بابا سعید بخوریمش.


یا هر دفعه که میریم فروشگاه هدیه علاوه بر سایر چیزهای متفرقه ای که برمیداره اینا جز خرید ثابتش هستن : ١) پاستیل کندی میکس٢)کنسرو زیتونهایی که هسته نداره وجای هسته اش خیار شوره(این یکی نوش جونش چون دوست داره و همه رو میخوره)٣) یکی از شامپو عروسکی های اوه(جدیدا ایوان هم اضافه شده) رو هم برمیداره و به عنوان صابون ازش استفاده میکنه.همه چیز از قوری (عکس d)شروع شد اول از همه قوری رو خودم براش گرفتم و تا حدود زیادی مشکل شستن دستهاش حل شد و بعد از اون دایناسور(عکسe-یونا بهش میگه داداش قوری) وجوجه قرمز(دومی از راست تو عکس دسته جمعی-یونا بهش میگه خواهر قوری) رو خرید بعد تایگل(اولی از راست توعکس دسته جمعی-یونا میگه این منم که ببرم) و بچه کابوی(چهارمی از راست تو عکس دسته جمعی-یونا بهش میگه عموی قوری) .شرک رو هم سه شنبه گرفت.و هر کدوم رو هم که میخره میبره به قوری نشون میده و میگه قوری.قوری جون داداشتو خریدم
مونده(وینی پو(عکس f)-خرس (عکس b)-اسکوبیدو(عکسc)-بچه کابوی دختر(سومی از سمت راست تو عکس دسته جمعی)-سگ آبی(عکس a)) که بعدا میخریم
.(چون هنوز فروشگاه هدیه اینا رو نیاورده).




یه روز که مامان عاطی اینا اهواز بودن و من اداره بودم و یونا پیش مامان عاطی بود شامپوهای دایناسور و جوجه قرمز رو خالی کرده بود توی قوری و انداخته بودشون تو سطل زباله و ...
یونا : قوری قوری دوباره خواهر و داداشت رو میخرم
قوری : آخه این چه کاریه چرا انداختیشون که بخوای دوباره بخری
یونا : آخه تو داشتی تمام میشدی من ریختم که تو پربشی.اشکالی نداره قوری میخرمشون .
![]()
من همیشه برای یونا خمیر آریا
میگرفتم ولی این بار از این خمیر(عکس زیر)براش گرفتم و خیلی راضی هستم.خوبیش به اینه که هر رنگی یه ظرف داره و خمیرها خشک نمیشه(البته یونا خان همه رنگها رو قاطی میکنه) و از طرفی خیلی خیلی نرم و لطیف است و روی اون نوشته اگه توسط کودک بلعیده بشه مشکلی براش پیش نمیاد.(من این موضوع رو به یونا نگفتم مگرنه همه رو تست میکرد)


![]()
پنج شنبه دو هفته قبل مامان عاطی اینا اومدن پیشمون و دو روز بعدش برگشتن :
عکس 1 : بخار پز کادو تولدمه که مامان گلم زحمت کشید و قبل از اومدنشون برام فرستاد.
عکس 2 : بسکوییتهای که مامان عاطی برای یونا آورد.
عکس 3 : کادو خاله نیلانی است برای یونا(اسکیت مورد علاقه یونا خان)
عکس 4 وعکس 8 : پت و مت که خاله آنی جون برای یونا فرستاده بود



مامان اینا که اینجا بودن قابلمه برنجی با آب جوش توی اون افتاد و تمام برنج ها پخش شد کف آشپزخونه و زیر وسایل و ... همه گرفتار تمیز کاری شده بودیم و تو این فرصت میتونید یونا خان رو ببینید :


بعدش که دیدم یونا تو چه وضعیتی است برای اینکه راضی بشه با من بیاد دستاشو بشوره و لباسشو عوض کنم گفتم : خسته نباشی مامان دیگه خسته شدی بیا بریم دستامون رو بشوریم قربونش برم پسرم خسته شد
یونا گفت : هر کاری داری به من بگو. به من
![]()
برای تشویق یونا به انجام کارهای خوب یه برگه زده ام به یخچال که به ازای هر کار خوب یونا یه ضربدر میزنیم و بهش گفتم وقتی کارهای خوبش رسید به ده تا فرشته مهربون براش جایزه میفرسته.
یونا : مامان کار خوب قوری و سوسکه رو هم بنویس تا فرشته مهربون برای اونا هم جایزه بیاره.من هم کار خوب تو و بابا رو مثلث میکشم تو کار خوب من و قوری و سوسکه رو صربدر بکش من مثلث میکشم.باشه ؟
اول قرار این بود که ضربدها که ده تا شد فرشته مهربون برای یونا همه رنگهایی از خمیری که عکسش رو گذاشتم بیاره
یونا : یه سفید یه گرمز یه صورتی با یه زرد با یه سفید بذار تو تنور یه نارنجی خوشگل در میاد.آبی هم قاطی میکنی خوب با دیگه دیگه دیگه دیگه آبی آسمانی باااا گهوه ای نارنجی در میاد بعد میذاریش تو تنور...
تا اینکه یونا سرفه میکرد و یکشنبه هفته قبل بردیمش دکتر کاوش(یونا دکترش رو خیلی دوست داره و خیلی قشنگ با دکتر سلام کرد و خداحافظی کرد) و تو مسیری که داشتیم برای خریدداروهاش میرفتیم یه مغازه اسباب بازی بود و اونجا یونا بیلیارد
دید و ...
یونا: فرشته مهربون .فرشته مهربون
من : مامان فرشته مهربون صحبت نمیکنه چیکارش دادی
یونا : صحبت کنه. فرشته مهربون. فرشته مهربون
فرشته مهربون : چیه یونا ؟
یونا : میگم خوب وقتی کارای خوب من ده تا شد برام از اینا بگیر.چوبشم بیار چوبش دو تا باشه یکی سیاه یکی خاکستری.قوری قوری
قوری : بله
یونا : تو هم که کارات زیاد شد فرشته مهربون برات از همین میزا بیلیاردا میاره برا من و تو و سوسکه تو میخوای چوبش چه رنگی باشه...
و بعد از اون.... یونا بیاد زیتون و پارک نره!در پارک تاریک تاریک بود
بابا سعید : بابایی ببین پارک تعطیله
یونا : اون برش بازه(پارک زیتون دو قسمته یه طرفش وسایل برقی داره و یه طرفش تاب و سرسره و ...)
بابا سعید : ببین بابایی اون طرفش هم تاریکه
یونا در حالی میرفت طرف بابا سعید که از ماشین پیاده شه : ولش کن اشکال نداره بیا بریم نگاه کنیم اگه تعطیل بود میریم پارک ساحلی
و از شانس یونا پارک زیتون رو کامل برداشته بودن و احتمالا میخوان جدیدش کنن
بعد رفتیم پارک ساحلی و یونا حسابی بازی کرد.
دیدم زمان زیادی لازم است تا کارهای خوب یونا به ده برسه برای همین
من : مامان فرشته مهربون گفته اگه تا امشب همش کار خوب انجام بدی یه جایزه کوچولو برات میفرسته (عکس 6 و 7)
یونا: بگو بزرگه رو بفرسته اگه زیر بالشم جا نشد بذارتش کنار فوتبال دستیم
من : نه مامانی فعلا گفته جایزه کوچولو.برای جایزه بزرگ باید خیلی کار خوب انجام بدی
یونا : الان چند تا ضربدر دارم؟
من : 5 تا
یونا : سوسکه و قوری چی؟اونا چند تا ؟
من : سوسکه هم 5 تا قوری 4 تا
یونا از جایزه کوچولوی فرشته مهربون خیلی خوشش اومد و خوب سرش رو گرم کرد. مخصوصا کار دستی رو.اصلا فکر نمیکردم اینقدر قشنگ شکلها رو قیچی کنه و سر جاش بچسبونه .صبح دوشنبه بر خلاف همیشه به ذوق کاردستی بیدار شد(عکس۵) و سرحال رفت مهد کودک.
![]()
دوشنبه ظهر از مهد یونا زنگ زدن که یونا افتاده و گوشش خون اومده من از یه طرف و بابا سعید از طرف دیگه خودمون رو رسوندیم.

خانم خادم میگفت چند بار رفته بوده پشت تاب و من گرفتمش ولی یه لحظه غافل شدم و تاب بهش خورده بود .ولی از اونجایی که یونای ما قوی است وقتی ما رو دید گریه نمیکرد و اصلا شکایتی نکرد فقط وقتی ازش پرسیدم چی شده؟
یونا : بهار تاب بازی میکرد خورد به من .من گفتم گوشم گوشم گریه کردم.خانم خادم هم بهم یه چیزی داد اسمش آب غند بود.آب ریخت خوووب بعد غند ریخت بعد قاطیش کرد داد به من خوردم.میخوام الانم از اون آب غندا بخورم .خوشم اومد از آب غند
و تا شب خدا میدونه چقدر آب قند خورد.
![]()
بابا سعید تا آخر هفته موند پیش یونا و سه شنبه صبح بردش عمو دکتر کاوش(یونا عمو دکتر کاوش رو خیلی دوست داره و براش شکلات برد) برای گوشش که خدا رو شکر مشکلی نداشت فقط تا الان هم ورم داره و موقع تعویض لباس اذیت میشه.از اون طرف هم برده بودش دندانپزشک برای چکاپ و زدن فلوراید.و بعدش برده بودش نمایشگاه براش اینا رو گرفته بود :

بعد از ظهر سه شنبه من و یونا رفتیم زیارت عاشورا منزل مادر عمو سجاد و از اون طرف رفتیم فروشگاه هدیه خرید و بابا سعید هم اومد پیشمون.گزارش چهار شنبه به بعد انشالله برای پست بعدی
![]()
همچنان گفتگوهای بین من(قوری-سوسکه و ... ) و یونا ادامه داره :
1) یونا بعد از گرفتن خمیرش به عنوان جایزه : قوری ببین من جایزه گرفتم
قوری : چی کردی که جایزه گرفتی؟
یونا : همه چی. کار خوب
قوری : مثلا چه کار خوبی؟
یونا : مثلا خوابیدم.
قوری : منم دوست دارم مثل تو از این جایزه ها بگیرم
یونا : مامان برای قوری هم از اینا میخری ؟
من : خوب هر کسی باید مامان خودش براش بخره
یونا : به مامانت بگو برات بخره
قوری : آخه مامانم نیستش
یونا : میگما قوری مامانت کجاست ؟
قوری : مامانم رفته سر کار
یونا : الان که شبه
قوری: مامانم دکتره شبا میره مریضا رو خوب کنه.مامان تو چیکارست ؟
یونا : مامانه من اداریه میره اداره.مامانم دکتره سگ و گربه و این جور چیزاست
قوری : خوب حالا من چیکار کنم که خمیر ندارم؟
یونا : اشکال نداره قوری جون. با خمیر من بازی کن. هم مال من باشه هم مال تو .باشه قوری ؟
قوری: باشه
2)یونا : سوسکه من دوست دارم. گربونت برم الهی. عاشگتم
3)یونا : سوسکه بیا غذا بخوریم.من غذا خوردم بزرگ شدم وقتی بزرگ بشم دیگه نمیرم هادی هدی میرم مدرسه .الان خسته شدم میرم تو یخچال دوباره کوچک بشم
و ...
بامزه گی های آقا یونا :
1)یونا : مامان کی من دوباره کوچیک میشم ؟
2)یونا : من میگم نفسم. عمرم. گشنگم. دورت بگردم. عزیزم .بعد وقتی گفتم عزیزم تو بگو بیا بشین کنارم که خیلی دوست دارم
3)شب قبل از اومدن مامانم اینا یونا طبق معمول من رو میکشوند که با هم بازی کنیم :
من : یونا مامان بیا با هم خونه رو مرتب کنیم مامان عاطی اینا میخوان بیان خونه تمیز باشه
یونا : ولش کن جمع نکن مامان عاطی خودش جمع میکنه
و بابا سعید : من میرم زباله ها رو بذارم بیرون
یونا : ولش کن بابا جون میاد میبردشون
4)عمو پورنگ داشت میخوند : دکتر بشی انشالله پروفسور بشی انشالله
یونا :چرا نمیگه اسپایدر من بشی انشالله بت من بشی انشالله
5)من همیشه روی فر گاز رو فویل میکشم چون فرصت ندارم هر روز گاز رو تمیز کنم مامان که اینجا بود مثل همیشه تمام خونه رو برق انداخت و گاز رو هم تمیز کرد و فویلش رو برداشت که بعدا من روش بکشم(تو خونه فویل تمیز نداشتیم).
یونا : مامان چرا اینو برداشتی ؟
من : مامان عاطی تمیزش کرده
یونا : چرا پس گبلنا میذاشتی روش
من : خوب برای اینکه کثیف نشه
یونا : چرا کثیفش میکردی ؟
من : غذا درست میکردم کثیف میشد
یونا : دیگه کثیفش نکن خوب.چون مامان عاطی زحمت کشیده تمیزش کرده
![]()
3 بهمن آقا نیما (گل پسر همکار مامان لیلی) به دنیا اومد.این عکس 2 روزگی آقا نیما است که ما رفتیم دیدنش و با تاخیر میذارم:

نیلوفر جون(خواهر نیما خان) و آقا یونا

![]()
یونا هنوز هم دوست داره ما کامپیوتر و پلی استیشن بازی کنیم و نگاه کنه.
![]()
هنوز هم یونا در حال بازی و شیطنت غذا میخوره و مامان لیلی بشقاب به دست پشت سرش میره و قاشق غذا رو به دهانش میذاره.
![]()
تازه های آقا یونا + تولد مامان لیلی
یونای من هنوز هم نمیتونه خودش رو سرگرم کنه و اصلا علاقه ای به بازی با اسباب بازیهای رنگ و وارنگش نداره و دوست داره با مامان لیلی در نقش قوری
سوسکه
شیر ببر
گاو
اسپایدر من
بت من
سوپر من
کلاه قرمزی و جیمی
... صحبت کنه و در حقیقت من با صدای حیوانات همبازی یونا هستم . و وقتی مامان لیلی نیستم اینجوری صدام میکنه : دوستم سوسکه ...و یا توی خیابون و فروشگاه شلوغ وقتی با من صحبت میکنه و با صدای خودم جوابش رو میدم میگه : سوسکه صحبت کنه
چند روزه تا در مهد میرم دنبالش میگه من هنوزم ببرم و وقتی یونا ببر میشه من هم باید شیر بشم و شیر شدن خیلی سختتر از قوری و سوسکه شدنه چون باید صدام رو مثل شیر کنم
و وقتی بهش میگم پسرم یا یونا میگه من یونا نیستم من الان ببر هستم نگو پسرم.
من : شما ببر کوچولوی منی ؟
یونا : نه من ببر کوچولو نیستم .من ببر بزرگم.هااااااااا(صدای ببر).اسم بچه ام هم توله است.
یونا افتاد و پاش به لبه کابینت خورد و یه خراش برداشت :
یونا : پام پام پام ... پام درد میکنه 
من : شما که ببر هستی.ببرها شجاع هستن
یونا : من الان ببر نیستم الان یونام
من : یونا مامان آرین جون زنگ زد که من و شما و آرین و مامانش بریم بیرون شما بازی کنی ولی خواب بودی
یونا با چشمای گرد و متعجب : خوب بعدش چی شد؟
من : خوب هیچی دیگه شما خواب بودی
یونا : بعدش اونا خودشون رفتن ؟
من : آره
یونا : تو هم با اونا رفتی ؟
من : نه پسرم من که بدون شما نمیرم انشالله یه بار دیگه همه با هم میریم بیرون
وقتی یونا پیش مامان عاطی اینا بود خاله نیلان برای اینکه یونا نبینه و یاد نگیره به یونا میگه خاله چشمت رو ببند و بعد میره دمام یونا رو جلوی بخاری گرم میکنه(اگه دمام رو گرم کنیم صداش بهتر میشه).چند روز بعد یونا به خاله افسانه(خانم دوست دایی علی) میگه : خاله افسانه چشمت رو ببند . و بعد میره و دمامش رو میگیره جلوی بخاری و گرمش میکنه 
اسباب بازی های جدید یونا خان : اسکوپ بستنی- کوب کوب(گوشت کوب)-قاشقهای چوبی-ملاقه-کفگیر-پوست گیر هویچ...
مامان عاطی داشت برام تعریف میکرد هنوز از مخفیگاه های خونشون(زیر مبل و پشت مبل و ...) چیزهایی که یونا قایم کرده پیدا میکنه و قربون صدقه یونا خان میرفت:
مامان عاطی : عینکم هم نیست احتمالا کار امیر شهیاده
من : یونا امیر شهیاد عینک مامان عاطی رو قایم کرده نمیدونی کجاست ؟
یونا : چرا میدونم.انداخته تو سطل آغشالی عمو آغشالی هم بردتش
یونا: مامان یادته عروس شدی ؟
من : کی پسرم ؟
یونا : عروس شده بودی خاله سونیا و مامان ملینا هم اومده بودن.یادته ؟
من : پسرم اون که زیارت عاشورا بود(حالا خوبه لباس مشکی تنم بود با روسری و خیلی ها هم گریه میکردن )
یونا : دوست دارم عروس بشی
من : پسرم من یه بار عروس شدم تو انشالله داماد باشی
یونا : نه من دوست دارم عروس بشم.تو کی عروس شدی؟
من : تو اون موقع نبودی
یونا : من کجا بودم ؟ دوست دارم من هم باشم
من : تو پیش خدا بودی
یونا : نمیخوام پیش خدا باشم
من : بعدش خدا تو رو فرستاد برای ما که عزیزمون بشی 
یونا شیطنت کرد و من : یونا ببین داری ناراحتم میکنی
یونا : ناراحت نباش.پسر خوبی ام
من : باشه اگه شما کار بدنکنی ناراحت نیستم
یونا : باهام دوستی ؟
من : آره
یونا : هم دوستمی هم عاشگمی؟
پنج شنبه رفتیم خونه هستی کوچولو و یونا و هستی حسابی با هم بازی کردن .(اینجا اسکوتر هاشون رو با هم عوض کردن)


این عکس جشن شب یلدا مهد کودک هادی و هدی است.(تازه برامون چاپش کردن). یونا مریض بوده و تو عکس مشخصه که حال نداره

شنبه تولدم بود بابا سعید از اداره که برگشت زحمت کشید و برام یه کیک آورد که به سلیقه آقا یونا هم سازگار باشه چون یونا میگفت تولد منه تولد مامانی نیست.

یونا (خیلی جدی در حالی که دستشو هم تکون میداد): بابا سعید پس چرا فشفشه نگرفتی؟گفته بودم فشفشه هم بگیر
بعدش هم آقا یونا شمع گذاشت و شمع ها رو فوت کرد و کیک رو برید و کلی برام رقصید 



بعد رفتیم رستوران راکی و شام خوردیم.سوپ جو ( که خیلی خوشمزه بود) کباب و مرغ مخصوص راکی

کادوی بابا سعید گل
هم یه نیم سکه
بود و یه سرویس قابلمه ١٢ تکه چدنی دسینی
و ست کفگیر و ملاقه دسینی که رنگش بین سه رنگ سبز و نارنجی و قرمز به سلیقه آقا یونا قرمز انتخاب شده(بند یک فرزند سالاری)
یونا : میگما دو تا بگیر.گرمزش ماله من باشه سبزش برای مامانی.


از سعید عزیزم ممنونم که با همه مهربونی هاش جای خالی همه فامیل و دوستانم که از من دور هستن رو برام پر کرده.و از تمامی دوستان و فامیل که بهم زنگ زدن (مامانم-بابام-خواهرهام- داداشم علی-عمه های یونا-عمو و زن عموی یونا-مامان و بابای سعید جون-طیبه جون-عاطفه جون از امریکا) یا اس ام اس زدن(هاله جون دختر خاله ام-سحر جون مامان کیارش-ثمانه جون مامان مهدیار-مامان علی و مهدی-المیرا جون مامان کیان) یا ایمیل زدن(مریم جون از انگلیس) و کامنت گذاشتن(ماشالله تعداد زیاده اسم نمیبرم
)تشکر میکنم.خدا رو شکر میکنم که دوستانی دارم که با وجود تنها بودنمون توی این شهر همیشه به یادم هستند.دوستتون دارم 
هر چقدر یونا بزرگتر میشه من بیشتر وقت کم میارم .صبح تا ظهر که اداره هستم و بعد از اون فقط بتونم سعی کنم غذا درست کنم و به کارهای خونه برسم و وبلاگ یونا رو با تاخیر آپ کنم(اونم به سختی چون یونا دستم رو میکشه و دوست داره همش باهاش بازی کنم).ممنونم که همیشه به یادم هستید و به وبلاگ یونای من سر میزنیدو برام کامنت میذارید من رو ببخشید که وقت نمیکنم به وبلاگهای قشنگتون سر بزنم ولی همیشه به یادتون هستم 
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ - يونا,مامان و بابا
رفتن مامان عاطی و بابا جون
مامان و بابای گلم وسط هفته من و یونا رو رسوندن اهواز و امروز برگشتن.یونا خواب بود و متوجه رفتنشون نشد و وقتی بیدار شد خیلی ناراحت شد و گفت چرا مامان عاطی اینا رفتن ؟ وقتی مامان ازش میپرسید دوست داری با ما بیایی؟ میگفت نه دوست دارم شما بمونید.دوباره همه چیز برگشت به حالت عادی.و از فردا صبح یونا میره مهد.
نمیدونم باید با چه زیونی از دریا دریا محبت مامان عاطی و بابا جون تشکر کنم.فقط میتونم براشون آرزوی سلامتی کنم و بهشون بگم خیلی خیلی دوستشون دارم.
و یه تشکر ویژه میکنم از خاله آنی جون و خاله نیلانی گل و دایی علی مهربون که تو این چند روز حسابی به یونا توجه کردن و باعث شدن بهش خیلی خوش بگذره.
یونا به بابا جون : بابا حون من میگم whats your name بابا جون تو بگو بابا جون.

خلاصه ای از گزارش تصویری سفر تنهایی آقا یونا :
عکس زیر شب اول سفر یونا است که رفته فرودگاه به استقبال خاله آنی جون(خاله آنی تهران بوده) و ماشینهای تو دستش هم سوغاتی است که خاله آنی جون براش آورده :

در حال شستن ماشین خاله آنی جون :

تولد دایی علی مهربون و با حوصله
:

یونا و محمد امین(پسر خاله من) :



هدیه خاله نیلان ( خاله نیلان دانشجوی مهندسی معماری است و یونا خان ما وسیله سالم براش باقی نگذاشت
و ماژیک و خمیر و ... خاله نیلان به وسیله بازی مهندس کوچولوی ما تبدیل شدن)

عکس 1 و 3 و 4 : کتابهایی که خاله آنی جون برای یونا گرفته 
عکس 2 : داشتم میرفتم دنبال یونا پشت تلفن سفارش وانت آبی داد و توی راه وانت آبی گیرم نیومد این رو براش گرفتم.

تو راه برگشت به اهواز این تفنگ رو برداشت و براش خریدمش :

کادوی برگشت یونا که بابا سعید براش گرفته بود و آماده گذاشته بود(پلی استیشن 2 و سی دی هاش) :


