یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.
جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤ :: ۳:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت، در حالی که گویی ایستاده بودم، چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود،دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود.به همین سادگی؛ کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم "فقط"
«او را می خواندم»... 

از وقتی مدرسه تمام شده یونا با دوستاش مشغوله و به کلاس فوتبال میره.
کلاس کانون زبان هم طبق قبل ادامه داره.

وحشتنااااک فوتبال رو دوست داره و علاقه نشون میده.هوا که بهتر بود با همکلاسیها و دوستاش قرار میذاشتیم و با هم حسابی فوتبال بازی میکردن ولی با گرم شدن هوا بیشتر تو خونه قرار میذاریم .

با بابا سعید هم کلی فیلم میبنن و کیف میکنن دو تایی بغل

 

بوشهر هم که میره حسابی با مریم کوچولو بازی میکنن قلب

بوشهر :

یونا و ابوالفضل  :

پارک زیتون :

با دوستان مهمانی خونه سامان جون :

یونا و کسری :

رستوران آب و آتش :

رستوران چرخان امپراطور :

پارک ساحلی : 

از سمت راست : امیررضا -سینا-یونا-سامان-صدرا

یونا و سامان :

یونا و کسری تولد امیررضا :




موضوع مطلب :
دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ٩:٥٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

آدم‌ها گاهی اوقات گریه می کنند، نه به خاطر اینکه ضعیف هستند؛ بلکه به خاطر اینکه برای مدت طولانی قوی بوده‌اند.

هرتا مولر

یونای من

پسر زیبای من

زندگی همیشه جاده اش صاف و هموار نیست.

هیچ وقت تو مسیر صاف و هموار قوی بودن و ضعیف بودنت رو اندازه نزن.

وقتی روزها تند و تند میگذره و روزمرگی ها تو رو در خودش غرق میکنه تو فکر میکنی قوی ترین و خوشبخت ترینی ولی ...

یه وقتی میرسه که دیگه روزها سرعتش رو کم میکنه و  شب ها به زور صبح میشه و اون موقع هاست که باید قوی باشی و بتونی دوام بیاری

نازنین پسرم

امیدوارم جاده زندگیت همیشه صاف و هموار باشه

امیدوارم همیشه شب ها رو تا صبح آروم و بی دغدغه بخوابی

امیدوارم هیچ وقت غم تو دلت نباشه

امیدوارم همیشه دنیا دنیا خوشبخت باشی

ولی ...

همیشه قوی باش... خیلی قوی

و جمله مامان لیلی رو هیچوقت فراموش نکن

سخت وجود نداره

پ.ن : برادر زاده زیبا و مهربون بابا سعید آسمونی شد ناراحت فاطمه فرشته خداوند بود و امانتی از خدا که 15 سال کنار ما بود و همیشه دوستش داشتیم و دوستش داریم و یاد و خاطرش از ذهن ما نمیره .مخصوصا اون چشمای درشت و م‍‍‍ژه های بلندش و لبخند زیبای همیشگی اشدل شکسته

Image result for ‫فرشته آسمونی‬‎



موضوع مطلب :
جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ٧:۳۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

خداوندا 

اراده ام را به زمان کودکی بازگردان 

همان زمان که برای یکبار ایستادن 

هزاربار می افتادم 

اما ناامید نمیشدم ...

خدا رو شکر میکنم که فروردین 94 تمام شد. این ماهی که گذشت رو اصلااااا دوست نداشتم گریه

این نیز بگذرد ...امیدوارم هیچ وقت هیچ وقت دیگه برام تکرار نشه ناراحت

  و ...گزارش تصویری این روزها ...

28 فروردین:

 بابا سعیدقلب

آرزوی من و یونا برای تو ...

هرچی آرزوی خوبه مال تو ...

تولدت مبارک ماچهوراماچ

 

27 فروردین :

سفره خونه و گل پسر دیزی خور ما ابله

و بعدش کارواش و کافی شاپ بغل

 

 



موضوع مطلب :
جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ :: ٢:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

نازنین پسرم,یونای من ,زندگی من ,امید من ,آرزوی من, عشق من, نفس من,....

ممنونم که به من حس زیبای مادر بودن رو بخشیدی.ممنونم از این همه  احساس زیبا و قشنگ کودکانه ات مرد کوچک من .

مادر به فدای چشمای زیبای تو  بشه که همیشه مادرت رو زیباترین میبینی و با کوچکترین تغییری در لباس و ظاهر من میگی مامان چقدر خوشگل شدی

از خدای مهربون میخوام که به من کمک کنه که بتونم با تمام وجودم برات مادری کنمبغل

به راستی که یونا یعنی خداوند میدهد

خداوند با تو نعمت را بر من تمام کردو با تو به من صبری داد که بتوانم قوی و قوی تر باشم

و ....

مادرم فرشته است ...ولی ...هیچوقت ندیدم پرواز کند ...زیرا به پایش ... من را بسته بود ...برادرم را ...و همه ی زندگیش را ...

مامان گلم دست های مهربونت را از راه دور میبوسم و با تمام وجودم میگم که خیلی خیلی دوست دارم .انشالله سلامت باشی و سایه گرمت بالای سر ماقلب

روز مادر و روز زن رو به همه مامانای مهربون تبریک میگم قلب



موضوع مطلب :
جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ :: ٢:٠۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند؛
اما تو نباید فراموشش کنی. 
تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی..

سال نو رو بهتون تبریک میگم و سالی سرشاااار از سلامتی, موفقیت و خوشبختی رو برای تک تک شما آرزو میکنم قلب

هفته اول تعطیلات رو شمال بودیم



و هفته دوم تعطیلات رو کیش بودیم








 



موضوع مطلب :
پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳ :: ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

 

کودکان شما را از روی رفتارتان می شناسند نه از آن چه بر زبان می آورید.

وین دایر


اشتباه فکر نکنید متفکرآقا یونای ما عینک نمیزنه ...

با یونا رفتیم برای چک کردن چشم خودم و ...

من : پسرم میخوای تا اینجا اومدیم چشم شما هم چک کنیم ؟

یونا : نه .چشم  من سوال من همه رو عاااالی میبینم میخوای بهت بگم ؟بالا پایین چپ راست ... دیدی چه خوب میبینم از خود راضی

و خلاصه کلی تو دست وپای دکتر بود و از همه چیز میپرسید و اظهار نظر میکرد

کارمون که تمام شد رفتیم عینکا رو ببینیم و یونا عینکها رو به چشمش میزد و کیف میکرد و میگفت : ماماااان خیلی باحاله عینکش خوشم اومده کاش منم عینکی میشدم

و من یادم اومد که از دکتر باید سوالی میپرسیدم و برگشتم تو مطب و یونا پشت سر من عینک به دست وارد شد :من اشتباه کردم من اصلا جهت ها رو درست نمیبینم این بالایی تو آسمونه پاییتیه زیر زمینه اصلا من هیچ کدوم رو نمیبینم

من و دکتر : متفکرتعجب

هفته اول اسفند گل پسر شیطون ما مبصر شد و کلی تعریف ...بغل

یونا : مامان ببین من اصلا از اینایی نیستم که اسم اونایی که شیطونی میکنن اگه دوستم باشن ننویسم یا اگه کسی تو گروهمون نباشه ولی ساکت باشه تو خوبها ننویسمش.مثلا ابوالفضل که دوستمه هم اگه شیطونی کنه بازم اسمش رو مینویسم (ای جانم ابوالفضل اینقدر دوست داشتنیه قلب)

خانم معلمون گفته ماژیک زیاد نداریم اسمها رو روی برگه بنویسید ولی من چند تا ماژیک دارم خودم میبرمشون با اونا مینویسم رو تخته

 و گزارش تصویری اسفند ماه ما ...

رفتیم نمایشگاه آش رشته خوردیم و غرفه ها رو دیدم و به غرفه مامان مهربون و هنرمند ابوافضل جون هم سر زدیم و بهشون زحمت دادیم


 

و اینم نمایشگاه مامان صدرا دوست و همکلاسی یونا (ماشالله مامانهای دوستای یونا همه مهربون و هنرمند بغل)


یونا و کسری دوستهای وفادار :

من و پسری و سفره خونه و دیزی لبخند

پارک چوبی :

ساحل زیبای بوشهر (سفر دوروزه) :

روز آخر کاری اداره مامانی :



موضوع مطلب :
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed