یونای من

 
یونای من
یــونا هدیه ای است از طرف خداوند کـه در 28 مرداد ماه 1385 بـه مـامـان لـیلـی و بابا سعیـد بـخشـیده شد.یونا لقب حضرت یونس است , بــه معنی خداوند میدهد.
پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤ :: ۸:٢٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را !

 زود بزرگ نشو فرزندم

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام .

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر.

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت.

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم .
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را،تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین،بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛من هیچ نمیخواهم هیچ

هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی
ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.

شهریور هم شروع شد و چیزی به شروع مدرسه نمونده و آقا یونای من ماه آخر از تعطیلات تابستانه رو سپری میکنه.یه همسایه جدید واسمون اومده که یه آقا پسر همسن یونا داره و خانم همسایه بسیار کدبانو و هنرمنده و هرروز فست فود و کیک و خوردنی های خوشمزه خونگی درست میکنهابله و یونا...

یونا : مامان یه چیزی بگم اول ناراحت بشی بعد خوشحال بشی؟درسته که مامان متین دست پختش خیلی خوبه ولی دست پخت تو هم خیلی خوبه .عدس پلو و قیمه و غذاهای تو حرف نداره.اصلا مامان یه چیزی بگم تو اگه آب هم به من بدی من میگم خیلی خوشمزه است و بازم بهت میگم تو بهترین مامان دنیایی

به نظرتون با وجود داشتن این پسر من باید چه جوری و با چه زبونی خدا رو شکرکنمبغل

و گزارش تصویری این روزها 

 یونا و اداره مامانی : 

رستوران سنتی مستوفی شوشتر بعد از جلسه دفاع پروپوزالم :

Image result for ‫رستوران سنتی مستوفی شوشتر‬‎

نمایش باب اسفنجی و ماجرای پاتریک به کارگردانی اقای ناصر میاحی :

یونا و کسری 



موضوع مطلب :
پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ :: ۸:٢٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا



موضوع مطلب : اتلیه 9 سالگی
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ :: ٩:٢٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

پسر قوی, خوشتیب و   مهربوووووونم 

تولدت مبارکهورا

خوشحالم که در کنار دوستان و مریم گلی و خاله ها و دایی جون و مامان عاطی و بابا جون حساااابی بهت خوش گذشتبغل

لبخند رضایت تو بزرگترین نعمت خداستقلب

پسرم ازت ممنونم وقتی که به من میگی:

مامان از امروز بدون هیچ علتی بهت میگم تو بهترین مامان دنیاییبغل

یونای من, دنیا ,دنیا ,مهربونیه 

عااااشقتم پسری , تو نمونه ای نمونه ...

 کارت تولد دورتموندی آقا یوناهورا

 

پیش به سوی تولد آقا یوناااااا تشویق

 یونا و کیک تولد نه سالگیهورا

 

 

و تولد دورتموندی بغل

 

میز چاییابله

کیت کت دورتموندیبغل

میز شام(پیراشکی-کشک بادمجون-فینگرفود-ژله -کستر)

 

 

 

پاپ کورن -پاستیل -رنگارنگ- اسمارتیز -چیپس 


گیفت های تولد

جعبه دستمال دورتموند

یونا و دوستا ن و دی جی هورا

یونا و سوپرایز بغل

 Image result for ps4

یونا و دوستان

 

 

 

شایان یونا کسری

یونا ابوالفضل کسری

یونا و متین

یونا و بردیا

یونا و محمد حسین

یونا و امیررضا

یونا و امیرحسین

یونا و سامان

یونا و بردیا

یونا و کسری

یونا و  رضا

یونا و محمد

یونا و ویهان

 یونا و ساینا

 یونا و متین

 

 یونا اوا و مریمی 

   برگه یادگاری

 از همه دوستان تشکر میکنم گه یه شب خوب و به یادماندنی رو برای یونای من رقم زدن و ممنونم بابت هدیه های زیباشونبغل

از مامان و بابای عزیزم و خواهرای گلم و مریم گلی و داداش مهربونم  هم ممنونم که زحمت کشیدن و اومدن اهواز و کلی به ما کمک کردن 

و ممنون بابت هدیه ها شون(وجه نقد) بغل

و هدیه دایی علی psp3006بغل

Image result for psp3006

و ممنونم از شما که تو خوندن و دیدن این پست همراهمون بودین.

انشالا همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه قلبلبخند



موضوع مطلب : تم تولد / دورتموند / 9سالگی / تم فوتبالی
سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤ :: ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

 

من و دنیا ...

همدیگر را رنگ میکنیم ,

من با مداد سیاه ,دنیا با مداد سفید!...

من...روزهای اونو !

اون...موهای منو!

(احمد شاملو)

گزارش تصویری مرداد ماه ...

پاساژ مرو

دانشمند کوچک ما

شهربازی مهزیار

دعوت  ابوالفضل جون بغلشام بیرون و بستنی و فوتبال ساحلی ...

یونا و ابوالفضل

امیررضا-سامان-یونا-ابوالفضل

سامان-امیررضا-یونا-ابوالفضل

مهمونی سامان جون

ابوالفضل -سامان-یونا-...-امیررضا-...

مرداد امسال یه اتفاق خیلی خوب افتاد و اونم ....

پسر دایی شدن آقا یونا بود قلبتشویق

سفر کوتاه ولی عااالی ما به شمال بغل

آقا یونا و موژان خانم هورا

قلیون سرا

و  سفرکوتاه ما به بوشهر ...

کافی شاپ

مهمانی خاله بهار (دختر خاله من)و محمد طاها کوچولو بغلکه با موژان خانم تقریبا همسن هستن قلب

مریم -آروین-آیدا-یونا(آروین و آیدا کوچولو نوه های خاله من هستنقلب)

داداش یونا و مریمی و یه عااالمه بازی و شیطنت بغلقلب

و دیروز زیتون کارمندیابله

پ.ن:

 یونا و کسری و بازی صبح تا شب و شب تا صبح


جشن تولد آیدا و آیلین دختر خاله های کسری:

متین و یونا و کسری

 

شهربازی مهزیار :


یونا و مریمی قلب

 



موضوع مطلب :
جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤ :: ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

زمان بندی خدا بی نظیر است

نه هیچگاه دیر نه هیچگاه زود

کمی بردباری میطلبد

وایمانی بسیار

اما ارزش انتظار را دارد

گزارش تصویری تیر ماهی که گذشت...

یونا و کسری دوستای فوق العاده خوبی هستن بغلاونقدری که شب ها هم پیش هم میمونن و بازی میکنن ,باز هم از هم سیر نمیشنقلب

پسری دو هفته تنهایی بدون من و بابا سعید بوشهر بود و با مریم گلی حسابی بازی کرد.مریم گلی و یونا خیلی همدیگرو دوست دارن و مریمی اینقدر قشنگ یونا رو داداااااش صدا میزنه که خوردنی هست خوردنی تر هم میشه قلب


کانون زبان -بوشهر(پسری مهمان شده بود )

شهربازی مهزیار

یونا و دوستای خوبش که مهمان ما بودن قلب

محمد متین-ابوالفضل-یونا-کسری-سامان-ویهان-بهنود

مهمانی بردیا و بهنودعزیز

ابوالفضل-یونا-بهنود-ویهان-بردیا

تولد امیررضا

و ... لب کارون



موضوع مطلب :
جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤ :: ۳:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : يونا,مامان و بابا

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت، در حالی که گویی ایستاده بودم، چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود،دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود.به همین سادگی؛ کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم "فقط"
«او را می خواندم»... 

از وقتی مدرسه تمام شده یونا با دوستاش مشغوله و به کلاس فوتبال میره.
کلاس کانون زبان هم طبق قبل ادامه داره.

وحشتنااااک فوتبال رو دوست داره و علاقه نشون میده.هوا که بهتر بود با همکلاسیها و دوستاش قرار میذاشتیم و با هم حسابی فوتبال بازی میکردن ولی با گرم شدن هوا بیشتر تو خونه قرار میذاریم .

با بابا سعید هم کلی فیلم میبنن و کیف میکنن دو تایی بغل

 

بوشهر هم که میره حسابی با مریم کوچولو بازی میکنن قلب

بوشهر :

یونا و ابوالفضل  :

پارک زیتون :

با دوستان مهمانی خونه سامان جون :

یونا و کسری :

رستوران آب و آتش :

رستوران چرخان امپراطور :

پارک ساحلی : 

از سمت راست : امیررضا -سینا-یونا-سامان-صدرا

یونا و سامان :

یونا و کسری تولد امیررضا :




موضوع مطلب :
آرشيو وبلاگ
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed